خانه / مناظرات علمی امام جواد(ع)

مناظرات علمی امام جواد(ع)

مناظرات علمی امام جواد(ع)به گزارش اخبار مذهبی مصلی به نقل از خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛  از آنجا كه امام جواد(ع) نخستين امامى بودند كه در خردسالى به منصب امامت رسيد، حضرت مناظرات و بحث و گفتگوهايى داشته اند كه برخى‏ از آنها بسيار پر سر و صدا و هيجان انگيز و جالب بوده است. علت اصلى پيدايش اين مناظرات اين بود كه امامت ایشان به خاطر كمى سن براى بسيارى از شيعيان كاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانايان شيعه بر اساس عقيده شيعه هيچ شك و ترديدى در اين زمينه نداشتند) از اين رو براى اطمينان خاطر و به عنوان آزمايش، سؤالات فراوانى از آن حضرت مى‌‏كردند.

ولى در همه اين بحثها و مناظرات علمى، حضرت جواد (در پرتو علم امامت) با پاسخهاى قاطع و روشنگر، هر گونه شك و ترديد را در مورد پيشوايى خود از بين مى‏‌برد و امامت ‏خود و نيز اصل امامت را تثبيت مى‏‌نمود. به همين دليل بعد از ایشان در دوران امامت‏ حضرت هادى (كه ایشان نيز در سنين كودكى به امامت رسيد) اين موضوع مشكلى ايجاد نكرد، زيرا ديگر براى همه روشن شده بود كه خردسالى تاثيرى در برخوردارى از اين منصب خدايى ندارد.

امام جواد(ع) و قطع دست دزد

زُرقان، كه با ابن ابى دُؤاد دوستى و صميميت داشت، مى‌گويد: يك روز ابن ابى دُؤاد از مجلس معتصم بازگشت، در حالى كه بشدت افسرده و غمگين بود. علت را جويا شدم. گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم! پرسيدم: چرا؟، گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر (امام جواد) در مجلس معتصم بر سرم آمد! گفتم: جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه (معتصم) خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد.

خليفه همه فقها را گرد آورد و محمد بن على (حضرت جواد) را نيز فرا خواند و از ما پرسيد: دست دزد از كجا بايد قطع شود؟، من گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟، گفتم: چون منظور از دست در آيه تيمم: «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَاَيْدِيْكُمْ»، «صورت و دستهايتان را مسح كنيد» تا مچ دست است.

گروهى از فقها در اين مطلب با من موافق بودند و مى‌ گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود، ولى گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود، و چون معتصم دليل آن را پرسيد، گفتند: منظور از دست در آيه وضو: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَاَيْدِيَكُمْ اًّلىَ الْمَرافِقِ»، «صورتها و دستهايتان را تا آرنج بشوييد» تا آرنج است.

آنگاه معتصم رو به محمد بن على (امام جواد) كرد و پرسيد: «نظر شما در اين مسئله چيست؟، ایشان گفت: «اينها نظر دادند، مرا معاف بدار.» معتصم اصرار كرد و قسم داد كه بايد نظرتان را بگوييد، محمد بن على گفت: «چون قسم دادى نظرم را مى‌گويم، اينها در اشتباهند، زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه دست بايد باقى بماند.

معتصم پرسید: به چه دليل؟، گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: «سجده بر هفت عضو بدن تحقق مى‌پذيرد: صورت (پيشانى)، دو كف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشت بزرگ پا). بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستى براى او نمى‌ماند تا سجده نماز را به جا آورد، و نيز خداى متعال مى ‌فرماید: «سجده گاهها (هفت عضوى كه سجده بر آنها انجام مى‌گيرد) از آن خداست، پس، هيچ كس را همراه و همسنگ با خدا مخوانيد (و عبادت نكنيد)» و آنچه براى خداست، قطع نمى‌شود».

ابن أبى دُؤاد مى‌گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد و دستور داد انگشتان دزد را قطع كردند و ما نزد حضار، بى آبرو شديم و من همانجا از فرط شرمسارى و اندوه آرزوى مرگ كردم!

مناظرات علمی امام جواد(ع)

مناظره امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم

وقتی مأمون از طوس به بغداد آمد، نامه‌ای برای حضرت جواد(ع) فرستاد و امام را به بغداد دعوت کرد. البته این دعوت نیز مثل دعوت امام رضا(ع) به طوس، دعوت ظاهری و در واقع سفر اجباری بود. حضرت پذیرفتند و بعد از چند روز که وارد بغداد شدند، مأمون ایشان را به کاخ خود دعوت کرد و پیشنهاد تزویج دختر خود ام الفضل را به ایشان کرد.  امام در برابر پیشنهاد او سکوت کردند. مأمون این سکوت را نشانه رضایت حضرت شمرد و تصمیم گرفت مقدمات این امر را فراهم سازد.

او در نظر داشت مجلس جشنی تشکیل دهد، ولی انتشار این خبر در بین بنی عباس انفجاری به وجود آورد. بنی عباس اجتماع کردند و با لحن اعتراض آمیزی به مأمون گفتند: این چه برنامه ای است؟ اکنون که علی بن موسی(ع) از دنیا رفته و خلافت به عباسیان رسیده باز می‌خواهی خلافت را به آل علی برگردانی؟! بدان که ما نخواهیم گذاشت این کار صورت بگیرد، آیا عداوتهای چند ساله بین ما را فراموش کرده ای؟!

مأمون پرسید: نظر شما چیست؟، گفتند: این جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‌ای ندارد. مأمون گفت: شما این خاندان را نمی‌شناسید، کوچک و بزرگ اینها بهره عظیمی از علم و دانش دارند و چنانچه سخن من مورد قبول شما نیست، او را بیازمایید و مرد دانشمندی را که خود قبول دارید بیاورید تا با این جوان بحث کند و صدق گفتار من روشن گردد.

عباسیان از میان دانشمندان، یحیی بن اکثم را (به دلیل شهرت علمی وی) انتخاب کردند و مأمون جلسه ای برای سنجش میزان علم و آگاهی امام جواد (ع) ترتیب داد. در آن مجلس یحیی رو به مأمون کرد و گفت: اجازه می دهی سؤالی از این جوان بنمایم؟»، مأمون گفت: «از خود او اجازه بگیر. یحیی از امام جواد(ع) اجازه گرفت. امام فرمودند: هر چه می خواهی بپرس.

یحیی گفت: درباره شخصی که مُحْرِم بوده و در آن حال حیوانی را شکار کرده است، چه می‎‌گویید؟، امام جواد (ع) فرمودند: آیا این شخص، شکار را در حِلّ (خارج از محدوده حرم) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمدا کشته یا بخطا؟ آزاد بوده یا برده؟ برای اوّلین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کاری اِبا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!

یحیی بن اکثم از این همه فروع که امام برای این مسئله مطرح نمود، متحیّر شد و آثار ناتوانی در چهره‌اش آشکار گردید و زبانش به لُکنت افتاد، به طوری که حضّار مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت نیک دریافتند.

 

درباره ی

همچنین ببینید

حمایت های جمهوری اسلامی ایران از مقاومت فلسطین ستودنی است

به گزارش اخبار مذهبی مصلی به نقل از ایرنا ، ‘منیر غنام’ یکشنبه شب در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *