خانه / مذهبی / حضرت ابوطالب از نگاه برخی مستشرقان

حضرت ابوطالب از نگاه برخی مستشرقان

چکیده: این گفتار به نقد و بررسی و تحلیل مطالب یازده تن از خاورشناسان، از سدۀ هیجدهم میلادی تا کنون در مورد ابوطالب بن عبدالمطلب می پردازد. ادوارد گیبون، تامس کارلایل، هنزی لامنس و دوایت دونالدسون، از جملۀ این خاورشناسان اند. نویسنده در تحلیل خود، علتهایی می آورد که چرا برخی از خاورشناسان به ایمان حضرت ابوطالب اشاره نکرده اند، از جمله: اشتباه های تاریخی و اعتماد مطلق بر منابع اهل تسنن.

کلیدواژه ها: ابوطالب بن عبدالمطلب – دیدگاه خاورشناسان، خاورشناسان – نقد و بررسی؛ گیبون، ادوارد؛ کارلایل، تامس؛ لامنس، هنری؛ دونالدسون، دوایت.

1. آغاز

    نوشتاری که در پی می آید، تنها به هدف انجام وظیفه ای کوچک نسبت به محضر مقدس حضرت مولی الموحدین و امیرالمؤمنین، حضرت امام علی بن ابی طالب – علیه و علی آبائه و اولاده الف تحیه و سلام – تقدیم می گردد. واضح است که در محضر فرزند به والد مکرمش عرض ادب نمودن، خشنودی فرزند را به دنبال دارد، بنابراین تنها لبخند رضایت از لبان آن بزرگوار دریافت کردن، خود اجری بزرگ است، هر چند که نویسنده  این متن خود را بسی خردتر از آن می داند که چنین مسوده ای شایستۀ ارائه شدن به محضر امیرالمؤمنین را داشته باشد. در عین حال اگر پذیرفته شود و مورد قبول افتد، به دلیل بزرگواری آن حضرت است و نه آن که  این نگارنده در چنین سطح و ساحتی باشد.

2. مقدمه

   شخصیت های بزرگ به چند دسته می توانند تقسیم بشوند، آنانی که همواره در کارنامه خود امتیازهای مثبت داشتند و هرگز گامی  به خطا نرفتند؛ و دیگر آن دسته از اشخاصی که پیشتر خبط و خطاهایی داشتند، ولی بعداً به دلایلی – از جمله مرجحات و محسناتی که داشتند – توانستند موقعیت هایی را احراز کنند. طبیعی است که گروه اول مورد حسادت دیگران قرار گیرند. و بدین سان آنهایی که در پی خرده گیری از آنان هستند، به نزدیکان و غالباً اسلاف آنها نیز  ایرادهایی وارد نمایند.

وجود مقدس حضرت علی بن ابی طالب – علیه سلام الله و الملائکه و الناس اجمعین – از آن شخصیت هایی است که هیچ دشمنی نتوانسته است جز مدح و ثنا درباره وی بگوید. در عوض برای لکه دار کردن آن حضرت، دشمنان آن بزرگوار به مطالبی درباره پدر بزرگوار آن امام همام رو آوردند. نوشتار حاضر به اظهار نظرهای برخی از مورخان و مستشرقانی می پردازد که گاه – ولو طرداً للباب –  از آن جناب نام برده و مطالبی نوشته اند.

3. محدودیت های پژوهش حاضر

    از آنجا که شیوۀ نگارنده  این متن، استفاده از اصل مصادر به زبان انگلیسی و نه ترجمه های آنها بوده است؛ و نظر به  این که دشواریِ دستیابی به منابع اصلی به زبان انگلیسی همواره یکی از مرارت های هر گونه پژوهش جدی می باشد؛ تنها از مصادری که امکان دستیابی به آنها بوده، استفاده شده است. پر واضح است که معتکف شدن در کتابخانه های بزرگ در سطح جهانی و به مدت طولانی می تواند نتایج درخشان تری را به دنبال داشته باشد؛ ولی هیهات که: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!

   یکی از دیگر از محدودیت های اثر حاضر، زمان نه چندان موسّعی است که در اختیار  این نگارنده بوده است.

4. داده ها و بررسی آنها

    4-1. نخستین نویسنده ای که کتاب وی به زبان اصلی در دست می باشد، مورخ انگلیسی ادوارد گیبون (1794-1737)[2] است. کتاب وی تحت عنوان "نزول و سقوط امپراطوری روم" در شش جلد و 71 فصل می باشد که طی سالهای 1789-1776 در لندن چاپ شد. از آن زمان تا کنون  این کتاب بارها تجدید چاپ شده و مورد توجه بسیاری از مورخان بوده است. برای نوشتار حاضر، از تجدید چاپ  این کتاب در دو جلد و جمعاً در 1751 صفحه (بدون احتساب نقشه های جغرافیایی و نمایه پایانی) که توسط انتشارات دایره المعارف بریتانیکا در شیکاگو در سال 1952 چاپ شد، استفاده شده است.

  ادوارد گیبون در فصل 50 کتاب در جایی می گوید: «ابوطالب، شریف ترینِ عموهایش، چه در وطن و چه بیرون، چه در جنگ و چه در صلح، همواره راهنما و محافظ او [آن حضرت] بود.» [1]

    از سوی دیگر، وی چند صفحه بعد می گوید که حضرت ابوطالب به مردم گفت که به سخنان پیامبر اهمیت ندهند و همچنان بت های لات و عزّی را بپرستند. [2] در همان صفحه و چند سطر پایین تر، گیبون می گوید که درعین حال «فرزند عبدالله آنچنان محبوب رئیس مسنّ قبیلۀ قریش بود که وی [حضرت ابوطالب] تا آخر، از برادرزاده اش در برابر حسادت ورزی های قریشیان که به فضائل بنی هاشم رشک می بردند، سرسختانه حمایت می کرد.» [3]

   گیبون هیچ اشاره ای به  ایمان حضرت ابوطالب(ع) نمی کند و ماجرا را به گونه ای  جلوه می دهد که تنها نسبت خانوادگی باید عامل حمایت آن جناب از حضرت پیامبر اکرم(ص) باشد.

4–2. تامس کارلایل (1881- 1795)[3]، مورخ انگلیسی و نویسنده کتاب "در باره قهرمانان، قهرمان پرستی و عنصر قهرمانی در تاریخ" که مجموعه چندین سخنرانی وی در سال 1840 بود و در 1841 منتشر شد، در سخنرانی دوم خود به تاریخ 8 ماه مه 1840 که موضوع آن به پیامبر اسلام اختصاص داشت، مطالب ذیل را آورده است:

   «[حضرت امام] علی ابن ابی طالب(ع) نخستین شخصیتی بود که در مجلسی که پیامبر(ص) ترتیب داد، از وی آشکارا حمایت کرد. وی تصریح می کند که پیامبر اکرم(ص) هرگز از دعوت و رسالت خود عقب نشینی نکرد. و البته جناب ابوطالب به آنانی که در مکه اسلام آورده بودند، پیشنهاد کرد که برای در امان ماندن از دسایس قریش به حبشه بروند». [4]

   کارلایل فضل تقدّم حضرت علی(ع) را قبول داشته و به حمایت های  جناب ابوطالب از پیامبر هم اشاره می کند. کارلایل درباره  ایمان حضرت ابوطالب هیچ نگفته و اشتباه او  این است که هجرت برخی از مسلمانان به حبشه، به دستور پیامبر اسلام بود نه جناب ابوطالب. البته حسادت سایر قریش از بنی هاشم هم جای تأمل و تحقیق بیشتری دارد.

 4–3. تامس پاتریک هیوز[4] که "فرهنگ اصطلاحات اسلامی" وی (1885) در محافل اسلام شناسی غرب، به ویژه کشورهای انگلیسی زبان اثرگذار بوده است، در مدخل «ابوطالب» می نویسد که حضرت ابوطالب «ایمان نیاورد. اما مدت چهل سال دوست صمیمی  و حامی  وی [پیامبر اکرم6] بود.» [5]

4–4. رینولد نیکولسن[5] که به سبب تألیفاتش درحوزه مطالعات ادبیات عربی و فارسی و به ویژه ترجمه مثنوی مولانا در کشورهای شرقی شهرت دارد، در کتاب خود تحت عنوان "تاریخ ادبی اعراب" (1907) می گوید که جناب ابوطالب تا آخرین لحظه حیاتش از پیامبر اسلام دفاع کرد. [6]  

   البته با تخصص نیکولسن در ادبیات عرب، از وی بسیار بعید است که در تاریخ ادبیات عرب، به شواهدی دالّ بر  ایمان جناب ابوطالب برنخورده باشد و  برخورد ساده و گذرای وی از کنار  این مسئله نمی تواند ناشی از بی اطلاعی وی باشد.

4–5. سر تامس آرنولد[6] که بخاطر مطالعاتش در هندوستان و تأثیر بر روشنفکرانی مانند دکتر محمد اقبال (لاهوری) در خاورمیانه شهرت دارد، در کتابش تحت عنوان "تبلیغ اسلام" می گوید که وقتی جناب ابوطالب استقامت و اصرار حضرت پیامبر اکرم6 را دید، اظهار داشت که «به خدا قسم هرگز تو را به دشمنانت واگذار نخواهم کرد.» [7]

البته آرنولد درباره  ایمان حضرت ابوطالب هیچ چیز دیگری نمی گوید.

4–6. هنری لامنس[7] عرب شناسِ اسلام ستیز و کشیش بلژیکی در کتابش تحت عنوان "اعتقادات و نهادهای اسلامی" تنها ذکر کرده است که پس از جناب عبدالمطلب، جناب ابوطالب عهده دار مراقبت از پیامبر اکرم6 بود. قابل توجه  این که تا به حال کمتر کسی به اندازۀ لامنس به مبارزه با آموزه های اهل بیتی و اسلام اصیل و هتک حرمت اهل بیت: اقدام کرده  است. [8]

4–7. ونسینک[8] نویسنده ای است که کتابش تحت عنوان "عقاید مسلمین: پیدایش و تطور تاریخی" در سال 1932 چاپ شد. وی در کتابش تصریح می کند که هم حضرت ابوطالب و هم حضرت عبدالله کافر از دنیا رفتند. [9]

4–8. دوایت دونالدسن (1884-1976)[9] که کشیشی مسیحی بوده و سال های 1940-1914 را در مشهد سپری کرد، کتابی تألیف کرد تحت عنوان "دین شیعه: تاریخچه اسلام در  ایران و عراق". وی در  این کتاب به نقل از احمد بن حنبل و بخاری می گوید که حضرت ابوطالب هرگز اسلام نیاورد. [10]

   شایان ذکر است که همین کتاب وی تحت عنوان "عقیده الشیعه" به زبان عربی ترجمه شده و مرحوم علامه امینی در کتاب شریف الغدیر جلد سوم به برخی  ایرادات وی پاسخ دادند.

4–9. ویل دورانت[10]، فیلسوف و مورخ آمریکایی، در جلد چهارم "تاریخ تمدن" (یازده جلدی) می گوید که ابوطالب به دین جدید (اسلام) درنیامد، اما لحظه ای هم از حمایتش برای پیامبر فروگذار نکرد، زیرا عدم حمایت وی از افراد قبیله اش برخلاف سنت های عربی آن زمان بود. [11]

4–10. ویلیام مونتگومری وات[11]، اسلام شناس مشهور بریتانیایی، در کتابش تحت عنوان "محمد: پیامبر و سیاستمدار" می گوید که دلیل حمایت جناب ابوطالب از پیامبر اکرم6 در نظر گرفتن منافع اقتصادی قبیله قریش و به ویژه بنی هاشم بود. [12]

وی در مقاله اش در "دایره المعارف اسلام" تصریح می کند که جناب ابوطالب اسلام نیاورد.  [13]     

4–11. کرن آرمسترانگ[12] در کتاب "محمد: پیامبر دوران ما" می نویسد که جناب ابوطالب هرگز از حمایت پیامبر دست برنداشت و قوی ترین حامی  وی بود. [14] آرمسترانگ به  ایمان آوردن جناب ابوطالب اشاره ای نمی کند.

4–12. ترور لینگ[13] در کتاب "تاریخ دین در شرق و غرب" به حمایت جناب ابوطالب از پیامبر اسلام اشاره می کند؛ ولی از  ایمان آن حضرت سخنی به میان نمی آورد. [15]

4–13. جان نورمن هولیستر[14] اظهار می دارد که جناب ابوطالب به درستی ادعای (!) حضرت پیامبر  (ص) ایمان داشت. لیکن خودش هرگز مسلمان نشد. [16]

4–14. آخرین مستشرقی که در  این نوشتار به او پرداخته می شود، آقای جاناتان براون[15] است که در کتابش تحت عنوان "محمد" (منتشر شده در سری کتاب های معرفی های بسیار کوتاه) می گوید که جناب ابوطالب حامی  سترگی برای پیامبر بود، ولی خودش هیچ گاه مسلمان نشد. [17]

5. تحلیل

   آنچه در بالا ذکر شد، همگی بررسی مدخل ها و مطالب مربوط به حضرت ابوطالب در گزیده ای از کتاب هایی بود که دورانی حدود 220 سال را در بر می گرفتند. از بررسی مطالب فوق به دست می آید که دیدگاه های غالب مستشرقان درباره حضرت ابوطالب تقریبا ثابت بوده است. همگی شان اتفاق نظر دارند که آن جناب از حامیان بزرگ پیامبر اسلام 6 بودند و دیگر  این که (به گفته خودشان) آن حضرت هرگز دین اسلام را نپذیرفتند. میان آنچه مستشرقان گفته و آنچه شیعیان بدان اعتقاد دارند، محل نزاع همان بحث اسلام آوردن جناب ابوطالب می باشد که علت حمایت آن جناب از پیامبر را روشن می سازد؛ یعنی تمایز میان انگیزۀ دینی با انگیزۀ خانوادگی و قبیلگی.

   منابع شیعی بر اسلام آوردن حضرت ابوطالب تأکید دارند. مرحوم علامه عبدالحسین امینی در کتاب شریف الغدیر (نیمه دوم جلد 7 و اوایل جلد 8)  ادله ای محکم بر این حقیقت آورده است. از آنجا که یکی از شیوه های مرحوم علامه امینی استناد به شواهد ادبی و شعری در زبان عربی بوده، اشعاری را که از جناب ابوطالب باقی مانده، دلیلی روشن بر  ایمان آوردن آن جناب می داند. همچنین باید توجه داشت که مرحوم علامه امینی در الغدیر تنها از منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت – که نزد خودشان معتبر بوده- روایت می کردند. بنابراین  ایمان حضرت ابوطالب مورد تأیید منابع مهم اهل سنت است. در همین راستا، شایان ذکر است که تعداد قابل توجهی از مسلمانان سنی مذهب و عرب زبان که کتاب هایی درباره حضرت ابوطالب نوشته اند، به اشعار آن بزرگوار استناد جسته و دیوان اشعارش را هم چاپ و نشر کرده اند و آن ها را دلیل بر  ایمان آن جناب می دانند.

   دلیلی مهمتر از آنچه در بالا گفته شد،  این است که حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب7 بر  ایمان پدر بزرگوار خود تأکید می کنند، و البته جناب ابوطالب هم همواره از سوی پیامبر اسلام با عظمت یاد شده اند. باید توجه داشت که تأیید دو معصوم، آن هم رسول خدا(ص) و حضرت علی(ع)، متقن ترین مُهر تأیید بر  ایمان جناب ابوطالب است، لیکن برای آنانی که در پی شواهد ادبی هستند، اشعار و اظهار نظرهای آن بزرگوار حجت بالغه است.

   دلایل گوناگونی می توان ذکر کرد که چرا  ایمان حضرت ابوطالب در منابع اروپایی ذکر نشده است. یکی از  این دلایل، ضعف منابع اولیه اروپایی درباره تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ شیعه است. نمونه های فراوانی وجود دارد که نشان می دهد که برخی از مورخان اروپایی اشتباهات فراوانی داشته اند که  این اشتباهات – از انتساب افراد به قبایل، نام شهرها، زمان رویدادها و حتی ضبط اعلام گرفته تا تحلیل ها – خود می تواند موضوعی جداگانه برای کارهای بعدی باشد. حال همین منابع (و غالباً سوگیرانه) برای نسل های بعدی مستشرقان، فصل الخطاب تلقی می شود؛ که  این روحیه حتی تا همین روزگار در میان مستشرقان دیده می شود.

   البته باید در نظر گرفت که جریان غالب و قوی ای که در میان مستشرقان قابل توجه است، همانا تکیه آنان بر منابع اهل سنت است. در کنار  این پدیده نباید غفلت ورزید که منابع خوب و قابل استناد شیعی که از دوران صفویه و به ویژه قاجاریه به  این طرف، به زبان فارسی فراهم آمده اند، باید به زبان های پرخواننده اروپایی به ویژه به زبان انگلیسی ترجمه و نشر شوند.

همچنین نباید غفلت کرد که منابعی را هم که مستشرقان ترجمه و یا باز آفرینی کرده اند باید بازخوانی کرده و به صورت انتقادی مطرح کنیم، زیرا ترجمه درست و قابل اعتماد، بیشتر باز آفرینی و روایت ثانوی از مطالب اصیل است که علاوه بر این که به زبان دیگر است، حتماً و ضرورتاً باید دارای توضیحات مستوفایی باشد تا جایی برای سوء برداشت  ایجاد نکند. بهتر است که چنین ترجمه هایی توسط شیعیان زبان دان و آشنا به مباحث تاریخی- اعتقادی صورت پذیرد تا مستشرقانی که هر چه باشند، از  این پیکره نیستند.

   نگاه گزینشی و البته شک برانگیز غالب مستشرقان را نباید از نظر دور داشت. در این زمینه تنها ذکر یک نمونه کافی است. بدون تردید واقعه عاشورا در تاریخ جهان و به ویژه تاریخ اسلام جایگاه بسیار مهمی  را به خود اختصاص داده است. از سوی دیگر، رویداد های مهم تاریخی همواره با نام و یاد چند شخصیت برجسته (خواه مثبت و خواه منفی) گره خورده اند. آیا نباید از خود و دیگران پرسید که چرا در تاریخ هایی که مستشرقان از واقعه عاشورا نوشته اند، چنین چهره هایی مانند حضرت ابوالفضل و حضرت علی  اکبر سلام الله علیهما کمتر یاد شده است؟

  آیا پناهنده شدن حر بن یزید ریاحی در روز عاشورا و  اینکه وی به عنوان یک فرمانده لشکر اموی از پست فرماندهی در جبهه بنی امیه اعراض کرد و به عنوان یک پناهنده و سپس سرباز و در نهایت شهید در جبهه حضرت امام حسین(ع) در تاریخ جاودانه شد؛ چنین مطلبی را می توان از نظر سیاسی، نظامی  و یا استراتژیک آنقدر بی اهمیت دانست که مستشرقان  این گونه ساکت و بی سر و صدا از کنار آن بگذرند؟  آیا اگر نظیر چنین پناهندگی در هر کدام از جنگ های مهم تاریخ، از یونان باستان تا کنون صورت گرفته بود، مورخان و تحلیل گران غربی چند جلد کتاب، چند مقاله و چند فیلم و سریال و داستان کوتاه برای آن تولید نمی کردند؟ پس چرا درباره چنین حادثه عظیمی  این قدر ساکت نشسته اند؟

پی نوشت ها:

1. Edward Gibbon, the decline and fall of the Roman Empire (1776-1787; 2 vols., Chicago, 1952), vol.2, ch.50, p.228.

2. Ibid. p.235.

3. Ibid.

4. Thomas Carlyle, on Heroes, Hero-worship, and the Heroic in History (London, 1841), Lecture 2: the Hero as Prophet, Mahomet: Islam, pp. 9-10. (from the Gutenberg.com).

5. Thomas Patrick Hughes, Dictionary of Islam (London, 1885; New Delhi, 1999), s.v. Abu Talib.

6. Reynold A. Nicholson, A Literary History of the Arabs (1907; Cambridge, 1930), P.148.

7. Thomas W.Arnold, The Preaching of Islam, 2 nd ed. (Londan, 1913), p.14.

8.H. Lammens, Islam: Beliefs and Institutions (1929; New Delhi; 1979), p.25.

9. A.J. Wensinck, The Muslim creed: lts Genesis and Historical Development (Cambridge, 1932; New Delhi, 1979), PP. 197, 239.

10. Dwight M. Donaldson, The Shiite Religion: A History of Islam in Persia and  Irak [Iraq] (London, 1933), P. 15, N. 2.

11. Will Durant, The Story of Civilazation, vol. 4: The Age of Faith (New York, 1950), P. 165.

12. W. Monntgomery Watt, Muhammad; Prophet and Stateman (Oxford, 1961), P. 76.

13. W. Monntgomery Watt, "Abu Talib", in The Encyclopedia of Islam, 2nd ed., vol.1, ed. H. A. R. Gibb, et al. (Lieden, 1960), PP. 152 – 153.

14. Karen Armstrong, Muhammad: Prophet of Our Time (London, 2006), PP. 75 –76.

15. Trever Ling, A History of Religion East and West (London, 1968), P. 216.

16. John Norman Hollister, The Shi'a of India (London, 1953), P. 16.

17. Jonathan A. C. Brown, Muhammad (Oxford, 2011), P. 16.  

پی نوشت:

[2]. Edward Gibbon

[3]. Thomas Carlyle

[4].Thomas Patrick Hughes

[5]. Reynold A. Nicholson

[6]. Thomas W.Arnold

[7]. H. Lammens

[8]. A.J. Wensinck

[9]. Dwight M. Donaldson

[10]. Will Durant

[11]. W. Monntgomery Watt

[12]. Karen Armstrong

[13]. Trever Ling

[14]. John Norman Hollister

[15]. Jonathan A. C. Brown

نویسنده:

محمدرضا فخر روحانی: استادیار دانشگاه قم.

فصلنامه تخصّصی مطالعات قرآن و حدیث سفینه، سال دوازدهم، شماره 47، تابستان 1394.

 انتهای متن./

درباره ی

همچنین ببینید

تجمع بامدادی دانشجویان مقابل مجلس در اعتراض به FATF +عکس

به گزارش اخبار مذهبی مصلی به نقل از مشرق، جمعی از دانشجویان انقلابی دانشگاههای تهران …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *