خانه / مذهبی / جلوه عرفان در معارف علوی

جلوه عرفان در معارف علوی

اشاره

محمدامین صادقی اُرزگانى، سال 1341 در باغچار استان اُرزگان افغانستان به دنیا آمد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای تحصیل علوم دینی به ایران مهاجرت کرد. وی ابتدا در مدرسه حاج ابراهیم اراک، سپس در حوزه علمیه اصفهان و در ادامه در حوزه علمیه قم مشغول شد. او در دروس خارج فقه و اصول، تفسیر قرآن و فلسفه و عرفان حضرات آیات:‌ فاضل‌لنکرانی، شبیری‌زنجانی، جوادی‌آملی و حسن‌زاده‌آملی شرکت کرد. برخی از آثار علمی وی عبارتند از: آموزه‌های عرفانی از منظر امام علی(ع)، انسان کامل از دیدگاه امام خمینی(ره) و عارفان مسلمان، جلوه‌های عرفانی نهضت حسینی(ع)، زن در آینه عرفان، نتایج کلامی حکمت صدرایی.

اینک با تشکر از همکاری صمیمانه این استاد فرهیخته، توجه خوانندگان ارجمند را به مشروح گفتگوی معارف با ایشان جلب می‌کنیم.

 معرفت عرفانی چیست و در آموزه‌های پیشوای عارفان امام علی(ع) چگونه جلوه نموده است؟

در آغاز بایسته است واژه «عرفان»، مفهوم‌شناسی شود آنگاه در باره جلوه‌های این معرفت در سخنان امیر بیان (ع) به نکته‌هایی اشاره گردد.

عرفان در لغت به معنای شناختن، آگاه شدن، دانستن و بازشناختن است.[1] برخی عرفان را از ریشه «عَرفُ» دانسته که به معنای بوی خوش است چون در گلزار معانی و حقایقی که در چمن‌ آرای فکر بشر به وجود آورده تا کنون گلی خوش‌بوتر و دل‌آویزتر از گل عطرآگین عرفان نرسته است از این روی آن را عرفان نامیده است.

عرفان در اصطلاح به علمی اطلاق می‌شود که موضوع آن شناخت حق‌تعالی و اسماء و صفات متعالی اوست و در مجموع، عرفان اصیل اسلامی، کوثری است که از زمزم زلال وحیانی (قرآن و کلمات معصومین(ع)) به‌خصوص سخنان امیرمؤمنان(ع) سرچشمه گرفته و به سرزمین دل‌های پاک جریان یافته و به صورت یک علم و معرفت در کنار دیگر معارف الهی و اسلامی مطرح است.[2]

بزرگان و اساتید وادی عرفان و معرفت از جمله امام خمینی معتقدند که خاستگاه عرفان اسلامی قرآن و عترت به‌خصوص مناجات و دعاهای ائمه(ع) از جمله مناجات شعبانیه است که طبق نقل، امیرمؤمنان و فرزندان معصوم آن حضرت(ع) آن مناجات را داشته‌اند.[3]

در فرازی از  دعای نورانی شعبانیه آمده: «إلهى هَبْ لى کَمالَ الْانْقِطاعِ إلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ الْعَظَمَه وَ تَصیرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَه بعِزِّ قُدْسِکَ ؛ خداوندا! کمال بازگشت به سوی خودت را به ما عنایت فرما و چشم و دل ما را با روشنایی نگاهش به سوی تو نورانی فرما تا جایی که دیدگان دل‌ها پرده‌های نور را در نوردیده و به معدن عظمت تو رسد و جان ما به مقام عترت و قدسی تو بار یابد»[4] در این فراز از مناجات، ژرف‌ترین و زیباترین معارف عرفانی بازتاب یافته که از یک سوی نمایانگر جلوه عرفان علوی و از سوی دیگر خاستگاه چشمه‌سار عرفان اصیل اسلامی است. از این جهت امام خمینی(ره) بعد از اشاره به این فراز نورانی گفته است: این همان معنایی است که عارفان می‌گویند و در حقیقت گفته‌های آنان بازتاب عرفانی این گونه کلمات است.[5]

تفاوت عرفان اسلامی با علومی نظیر  اخلاق، فلسفه، کلام اسلامی و مانند آن چیست؟

گرچه برخی به تفاوت عرفان و اخلاق تأکید دارند ولی به نظر می‌رسد عرفان و اخلاق در عین تفاوت، اشتراکات بنیادین دارد؛ به خصوص در نگاه عارف بزرگ معاصر امام خمینی(ره) اخلاق اسلامی همان عرفان عملی و روش سلوک عرفانی است. تفصیل این مسئله را باید در جای خود مطالعه نمود.[6]

یکی از تفاوت‌های عرفان با فلسفه این است که عرفان از سنخ چشیدن و فلسفه از سنخ فهمیدن است؛ مثلاً گاهی معنای شیرینی را می‌فهمیم و گاهی آن را می‌چشیم. این دو کاملاً متفاوت است؛ ‌چه این که فلسفه در واقع مقدمه عرفان است. از این روست که اساتید بزرگ عرفان فراگیری عرفان را بدون خواندن برخی آثار فلسفی اجازه نمی‌دهند.[7]

اما در رابطه عرفان با کلام اسلامی گرچه تفاوت‌های اندکی مطرح است ولی باید توجه داشت که نظر دقیق در این باره آن است که عرفان با علم کلام رابطه‌ای بسیار تنگاتنگ دارد و عرفان و کلام در واقع هر دو علم عقاید است که هر کدام با رویکرد خاصی به تفسیر و تبیین آموزه‌های دینی می‌پردازد و از حریم عقاید دفاع می‌کند و با شبهات مبارزه می‌کنند.[8]

از نظر شما تمایز عرفان علوی با عرفان اصطلاحیِ رایج در چیست؟

نکته مهم، درک رابطه عرفان علوی با عرفان متداول و رایج است. نباید تصور شود که عرفان علوی، یک قسم از عرفان و در مقابل و یا در ردیف عرفان به معنای رایج است. اگر چنین گمان شود، آنگاه نوبت ‌طرح این سئوال است که پس تفاوت و یا امتیاز آن در چیست؟ در حالی‌که این تصور از اساس نادرست است. به این بیان که طبق گفته بزرگان اهل معنویت، در نهاد هر انسانی حقیقتی نهفته است که گاه در برخی افراد به کار افتاده و آن‌ها را به گرایش معنوی عشق به کمال و جمال نامتناهی حق‌تعالی، وادار می‌کند و این همان جذبه عرفانی است که آدمی را متوجه ملکوت عالم هستی می‌نماید. این گرایش گرچه در میان همگان با تفاوت‌هایی وجود دارد ولی در میان مسلمانان به دلیل زمزم زلال معارف و آموزه‌های قرآن و  عترت، ظهور و بروز خاصی دارد و عارفان راستینی با سیر و سلوک معنوی و الهام از آموزه‌های متعالی اسلام در کشف حقایق عرفانی توفیق بیشتری دارند.[9] بنابر این، جان‌مایه عرفان اسلامی آموزه‌های متعالی قرآن و اهل‌بیت(ع) به خصوص امیرمؤمنان(ع) است که خطبه‌های توحیدی آن حضرت خاستگاه و سرچشمه عرفان اسلامی بوده است.

 در نهج‌البلاغه، بیان حقایق با روی‌کرد عرفانی به اوج خود رسیده و آموزه‌های متعالی ناب در باره معارف توحیدی، اسرار عالم هستی، اوصاف انسان کامل، موهبت نبوت و ولایت، سیمای عارفان حقیقی و صدها مسئله دیگر مطرح است. به  عنوان نمونه در فرازی از کلام حضرت در وصف سالکان راستین آمده است: «قَدْ أَحْیَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِیلُهُ وَ لَطُفَ غَلِیظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لاَمِعٌ کَثِیرُ اَلْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ اَلطَّرِیقَ وَ سَلَکَ بِهِ اَلسَّبِیلَ؛ آنها عقل خود را زنده کرده و نفسی را میرانده به گونه‌ای که پیکر سترگش باریک و دل سختش نرم شد و فروغی بسیار روشن به او تابید و راهش را روشن ساخت و به راه راستش روانه کرد.[10]

و در جایی دیگر، ضمن بیان مبسوط در تبیین سیمای حقیقی اهل عرفان و معنویت گفته است: 1.آنان همیشه سخن به حقیقت گویند؛ 2.در زندگی اجتماعی و رفتار با مردم، همواره فروتن و متواضعانه عمل می‌کنند؛ 3.به گونه‌ای خود را ساخته‌اند که نه تنها گرفتاری‌های گوناگون زندگی نمی‌تواند آنان را بشکند بلکه آن‌ها چنان از مشکلات استقبال می‌کنند که دیگران از نعمت‌ها خوشحال می‌شوند؛ 4.شب‌ها عاشقانه در خلوت انسی‌اند و برای تهجّد و شب زنده‌داری و عبادت بیدارند و همواره با قامت خمیده در برابر عظمت حق‌تعالی به رکوع می‌روند و خاضعانه سجده می‌کنند؛ 5.افراد کوتاه‌نظر در باره آنان گمان جنون و دیوانگی دارند در حالی که آنها از شهود جمال دل‌ربای دوست سرمستند و شرب زمزم معرفت حق، آنان را مخمورگونه کرده است؛ 6.عارفان متّقی کسانی هستند که نور علم با گوهر حلم را در آمیخته و بیان آنها با عینیت عمل آنان ممزوج شده است؛ 7.همواره خود را به زحمت می‌اندازند تا آسایش دیگران فراهم شود.[11]

این قطره‌ای از دریای کوثر عرفان و معرفت است که در کلمات پیشوای عارفان و امیرمؤمنان(ع) آمده است.

آیا در معارف علوی، دستورالعمل‌های مشخص عرفانی، مانند آنچه در برخی مکاتب یا سلسله‌های معرفتی مرسوم است، برای سیر و سلوک و تقرّب الهی مطرح شده است؟

چنان‌که قبلاً اشاره شد، خاستگاه و سرچشمه عرفان اسلامی، آموزه‌های وحیانی (قرآن و کلمات معصومین(ع)) است؛ بنابراین دستورالعمل‌های سیر و سلوک عرفانی و راه‌های تقرّب الهی در عرفان اصیل اسلامی همه برگرفته از قرآن و سنت است؛ که در این میان گفته‌های امیرمؤمنان(ع) نقشی بی‌بدیل در این زمینه دارد. به عنوان نمونه پیشوای عارفان علی(ع) درباره آثار و تأثیر ذکر و تسبیح که یکی از ره‌توشه‌های مهم سالکان و سرمایه عارفان است فرمود: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَه وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَه  ان للذکر لاهلاً اخذوه من الدنیا بدلا فلَم تَشغَلهُم تجاره و لابیع عنه…؛ بدون تردید خداوند سبحان ذکر و یاد خود را مایه صفا و روشنی دل‌ها قرار داده که به وسیله آن بعد از ناشنوایی بشنوند و بعد از نابینایی ببینند. و اهل ذکر کسانی هستند که به جای متاع اندک دنیا یاد حق را گرفته‌اند؛ به طوری‌که نه بازرگانی سرگرمشان ساخته و نه خرید و فروشی آنان را از یاد خداوند باز می‌دارد. و گویی آنان زندگی دنیا را گذرانده و به آخرت رسیده‌اند و حال آنکه هنوز در دنیا هستند. آنچه را مردم عادی بعد از مرگ در عالم برزخ و قیامت خواهند دید، اهل ذکر در همین دنیا مشاهده می‌کنند؛ و برای اهل دنیا پرده از حقایق آخرت برداشته‌اند گویی می‌بینند و می‌شنوند چیزهایی را که سایر مردم نمی‌بینند و نمی‌شنوند؛ و درهای آسمان به روی آنان گشوده و کرسی‌های کرامت برای آنها آماده نهاده شده است».[12]

در این فراز از کلام امیرمؤمنان(ع) به نکته‌های ژرف در باره یکی از سرمایه‌های بنیادین سیر و سلوک عرفانی اشاره و به طور کلی این حقیقت به روشنی مطرح شده: همان‌طور که خداوند، آب را مایه حیات همه چیز قرار داده است[13] ذکر و یاد خداوند نیز مایه حیات معنوی و سبب شکوفایی جان می‌شود. از این روی در آثار عرفانی در باره این راهکار سلوک زمینه‌ساز تقرب الهی و وصال محبوب است، به تفصیل سخن گفته شده است. [14]

آیا در این سلوک عرفانی، سالکان وادی طریقت و معرفت نیازمند استاد و راهنما هستند؟ آیا در معارف علوی در این خصوص فرمایشی آمده است؟

عارفان کار آزموده و سالکان پخته و دل‌سوخته بر این باورند که این سفر باید با نظارت استاد کامل و پیر مرشد انجام گیرد؛ از این روی حافظ شیرازی می‌گوید:

قطع این بادیه بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

از آنجا که عرفان عملی و سلوک عرفانی در واقع سیر و عروج در مدار کمال و پله‌پله تا ملاقات خدا رفتن و درک وصال محبوب است، سالک کوی دوست مسافری است که با رهنمود راهنمای آگاه و با تجربه، مسیر را بهتر و آسان‌تر طی می‌کند؛ به خصوص این‌که سالکان تا به مقام قرب اخلاص نرسند در معرض وسوسه‌های نفسانی و شیطانی‌اند. از این‌روست که بر ضرورت وجود استاد تأکید فراوان شده است[15]؛ از جمله مولوی در این باره گفته است:

 پیر را بگزین که بی‌پیر این سفر

هست بس پر آفت و خوف و خطر

 گر نباشد سایه او بر تو گول

پس تو را سرگشته دارد بانگ غول 

چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو

همچو موسی زیر حکم خضر رو[16]

در مجموع، همان‌طور که خوددرمانی ممکن است منجر به مرگ شود، سیر و سلوک عرفانی نیز بدون استاد و پیر مرشد ممکن است باعث انحراف سالک از مسیر درست گردد.

در معارف علوی در باره ضرورت پیشوا به تفصیل سخن گفته شده و اصل کلی در باره ضرورت اقتدا به امام و رهنمای کامل را بیان فرموده است: «أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِی ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ؛ آگاه باشید که هر ره‌رونده‌ای را رهنما و رهبری است که به او اقتدا می‌کند و از نور دانش او در مسیر راه استفاده می‌نماید.» [17] از این کلام حضرت یک اصل جامع و راه‌کار درس‌آموز در همه زمینه‌های زندگی از جمله سیر و سلوک معنوی و عرفانی به‌دست می‌آید که در ریاضت‌های عرفان همانند سایر سلوک زندگی، باید تحت ارشاد و هدایت و راهنمای انسان کامل حرکت نمود و از دستورات او پیروی کرد تا به دام شیطان و وسوسه خناسان گرفتار نشد.

مهمترین منابع شناخت و تبیین عرفان علوی چیست؟ لطفاً نقش معارف علوی را در تبیین معرفت توحیدی و حقایق عرفانی، بیان فرمایید.

قرآن و آموزه‌های پیامبر و اهل‌بیت(ع) عموماً منبع و سرچشمه اصلی عرفان ناب اسلامی است و همه عارفان، مهمان سفره پرنعمت قرآن و عترتند؛ ولی به‌طور مشخص معارف علوی به‌خصوص آنچه در نهج‌البلاغه آمده، نقش بنیادینی در تبیین و شناخت همه مسائل عرفانی و معارف توحیدی دارد.

 بی‌تردید امام موحدان علی(ع) آینه عرفان و سرسلسله همه عارفان است و سخنان او جان‌مایه‌های اصلی مباحث عرفانی بزرگان اهل معرفت را تامین کرده است؛ از این روی استاد مطهری در این باره گفته است: «بر تمام مسائل عرفان می‌توان شواهدی از آیات قرآن و کلمات اولیای بزرگ حق، مخصوصاً حضرت امیر(ع) یافت.» [18] علامه طباطبایی نیز فرمود: «درمیان صحابه پیامبر اکرم(ص) تنها علی(ع) است که بیان بلیغ او از حقایق عرفانی و مراحل حیات معنوی، به ذخایر بی‌کرانی مشتمل است».[19]

عارف بزرگ معاصر امام خمینی(ره) در باره ژرفای معارف عرفان نهج‌البلاغه می‌گوید: «نهج‌البلاغه که نازله روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهی خود معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه‌ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هرچه تاریخ به پیش رود و هرچه جامعه‌ها به وجود آید و دولت‌ها و ملت‌ها متحقق شوند و هرقدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند. هان، فیلسوفان و حکمت‌اندوزان بیایند و در جملات خطبه اول این کتاب الهی به تحقیق بنشینند و افکار بلندپایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند؛ به شرط آنکه بیاناتی که در این میدان تاخت و تاز شده است آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازی ندهند و نگویند و بگذرند تا میدان دید فرزند وحی را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند».[20]

از مجموع آنچه گفته شد معلوم گردید معارف عرفانی که در کلمات امیر بیان و سردار بزرگی که خود را چنین توصیف می‌کند «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْر»[21] نصیب اهل معرفت می‌شود، کوثر زلالی است که تنها از منبع وجود آن شاگرد برومند مکتب وحی جوشیده است و این آموزه‌های متعالی عرفان و توحید نه تنها با مبانی عرفانی می‌توان حقایق عمیق‌تری از کلمات او به دست آورد، بلکه بسیاری از معارف الهی و عرفانی که در نهج‌البلاغه و مانند آن آمده تنها به کمک ره‌آورد اهل معرفت قابل فهم خواهد بود. به این ترتیب نه تنها در سراسر سخنان مولای متقیان(ع) عرفان موج می‌زند بلکه مایه‌های اصلی تمام معارف عرفانی و توحیدی و حقایق معنوی را نیز باید در بیان و بنان این پیشوای عارفان جستجو کرد.  

از نظر شما ضرورتی بر احیای عرفان ناب اسلامی یا همان عرفان علوی، وجود دارد؟ حال اگر عرفان علوی احیاء شود چه آثار  و تأثیراتی بر روش زندگی و جامعه اسلامی برجای خواهد گذاشت؟

بی‌تردید عرفان اصیل اسلامی گوهر حیات انسانی و شکوفه معرفت قلبی و مدرسه عشق، راه انبیاء، مسلک اوصیا و روش سلوکی پیشوای عارفان امیرمؤمنان(ع) است. عرفان، حقیقتی است که از راه بینایی دل و نور بصیرت و عبادت برای انسان حاصل می‌گردد و آدمی در پرتو آن می‌تواند به رؤیت جمال دل‌آرای حقیقت هستی نایل آید. عرفان سیر آگاهانه‌ای است که از تزکیه جان، تصفیه روح،‌ آرایش قلب به جذبات الهی، محبت و عشق و جذبه معنوی آغاز گردیده و با اتصال عارف به ملکوت غیب و رسیدن به مقام قرب الهی و استوار شدن نفس به مقام مطمئنه و راضیه مرضیه ختم می‌شود و عرفان همان است که در باره آن گفته شده: «عرفان علم انسان‌ساز است که در حقیقت عروج نفس به معرفت حق تعالی و اعتلای آن به تخلق به اخلاق ربوبی و تأدب به آداب الهی است و جامعه بی‌عرفان کالبدی بی جان است. عرفان اصیل اسلامی را منطق وحی، قرآن مجید حائز است و روایات صادره از وسائط فیض الهی که اهل‌بیت عصمت و طهارت‌اند، به منزله مرتبه نازله قرآنند.[22]

با توجه به این حقایق معلوم خواهد شد پیامد و احیای آثار عرفان اصیل اسلامی و علوی، نقش بی‌بدیلی در جامعه اسلامی داشته و از جنبه علمی و عملی برای همگان به خصوص نسل نواندیش جوان کارآمد و حیات‌بخش است. به ویژه آنکه در شرایط دنیای معاصر که از یک‌سو جهان با خلأ معنویت و اخلاق مواجه است و از سوی دیگر افکار و اندیشه‌های ناسالم و عرفان‌های کاذب و تخدیرکننده از سوی ارتباطات جهانی در سطح عموم عرضه می‌شود و به آسانی در دسترس همگان قرار می‌گیرد، اگر عرفان اصیل اسلامی برخاسته از فطرت و برگرفته از آموزه‌های وحیانی و علوم، با روش مناسب و بیان آسان معرفی و عرضه نشود خلأ فرهنگی و عرفانی جوامع اسلامی با عرفان‌های دروغین پر خواهد شد؛ چون به گفته امام خمینی(ره): «آدمی فطرتاً عاشق کمال مطلق و همواره در پی دست‌یابی به آن است.»[23] اگر این نیاز فطری از طریق عرفان وحیانی و علوی برآورده نشود بی‌تردید جریان‌های صوفیانه و عرفان‌های کاذب و سکولار، این جای خالی را پر خواهد نمود.

 گفتنی است که امام خمینی(ره) این عارف بزرگ معاصر، احیای عرفان اصیل اسلامی را به عنوان یک آرزوی متعالی تلقی کرده و تصریح نموده که حیف است مراکز علمی و عموم مردم از این‌گونه معارف، بی‌نصیب بمانند؛ باید این معارف عرفانی احیا شود.[24] بنابراین احیای عرفان اصیل اسلامی و علوی ضرورتی انکار ناپذیر دارد و جوانان علاقه‌مند به معنویت از ره‌گذر شناخت عرفان ناب علوی و اسلامی به آسانی از افتادن به دام عرفان‌های وارداتی و صوفیانه نجات داده می‌شوند.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه ماده عرفان.

[2]. درسنامه عرفان امام خمینی(به همین قلم).

[3]. امام خمینی، صحیفه امام، ج 13، ص32.

[4]. مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.

[5]. امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص 179.

[6]. درسنامه عرفان امام خمینی، ص15-16.

[7]. همان، ص20.

[8]. همان، ص23.

[9]. علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، ص63.

[10]. نهج‌البلاغه، خطبه 220.

[11]. همان خطبه 193.

[12]. همان، خطبه 222.

[13]. انبیاء: 29.

[14]. محی‌الدین عربی، فصوص الحکم، فص یونسی، ص 383.

[15]. روح مجرد، ص 49.

[16]. مثنوی معنوی، دفتر اول، ص133.

[17]. نهج‌البلاغه، نامه به عثمان بن حنیف.

[18]. مطهری، تماشاگه‌راز، ص 56.

[19]. علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، ص64.

[20]. سیمای معصومین در اندیشه امام خمینی، ص209.

[21]. نهج‌البلاغه، خطبه3، المعروفه بالشقشقیه.

[22]. حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک نکته، ج 2، ص287، کلمه 283.

[23]. امام خمینی، صحیفه امام، ج 18، ص443.

[24]. امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص 185-186.

نام نویسنده: 

در گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدامین صادقی اُرزگانی

گفتگو از: سید مهدی میرمسیب

نشریه معارف رهبری شماره 114

انتهای متن/

درباره ی

همچنین ببینید

بودجه‌های «در اختیار» را شفاف کنید

به گزارش اخبار مذهبی مصلی به نقل از مشرق، اختصاص دهها میلیارد تومان بودجه تحت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *