خانه / تثبیت مرزهای روسیه با افغانستان

تثبیت مرزهای روسیه با افغانستان

 

اقدامات دولت ایران در برابر شورش ترکمن ها

کوشش های حاکمان خراسان و اقدامات فتحعلی شاه و محمدشاه، برای تحکیم پایه های حاکمیّت ایران در نواحی ماورء النهر، بی ثمر ماند و قتل و غارت طوایف مختلف ترکمن کماکان ادامه یافت؛ به طوری که نواحی شرقی ایران، از خراسان تا سیستان، پیوسته در معرض چپاول ترکمن ها و ازبک ها بود.

حسام السلطنه، حاکم خراسان، در سال 1274ق/1857م، مأمور فرونشاندن شورش ترکمن ها شد (خورموجی، 1344: 236)؛ امّا میرزاآقاخان نوری وی را به تهران فراخواند و حمزه میرزا حشمت الدوله را به حکومت خراسان برگماشت که در نتیجه، ناآرامی ها ابعاد گسترده تری پیدا کرد (تکمیل همایون، 1370: 438). حمزه میرزا برای برقراری امنیت در شمال خراسان، در سال 1276ق/1859م، به مرو هجوم برد و این شهر را بدون مقاومت تصرف کرد؛ لیکن این پیروزی چندان نپایید و در نبردی دیگر، ترکمن ها تمامی سلاح ها و توپخانه آنان را به غنیمت گرفتند.

 بدین ترتیب، ترکمن ها بر دامنه قتل و غارت اهالی شرق و جنوب شرقی ایران افزودند و اسیران را در بازارهای آسیای مرکزی به معرض فروش گذاشتند. پس از این شکست، نفوذ ایران در شرق دریای خزر از بین رفت و زمینه حضور گسترده تر روسیه فراهم شد (شهیدی، 1350: 36).

با زوال قدرت ایران در آسیای میانه، روس ها از فرصت استفاده کردند. در سال 1276ق/1859م، پلوخوسکو (Pulkhosko) با 20هزار نیرو، وارد خاننشین خوقند شدند و با درهم شکستن قوای آنان در اوزون آقچ، قلعه مستحکم تخماق را تصرف و قلعه نظامی غازآلا را در سواحل سیحون بنا کردند (مهدوی، 1375: 285)؛ سپس به سوی کوه های قرقیز حرکت کردند و توکما و ویشکک را در همان سال فتح کردند (178: 1785 Rawlinson;). از اثرات آنی این موفقیت، حضور مأموران و جاسوسان روسی در مناطق جنوب شرقی و شمال شرقی ایران بود. به طوری که اکتانیوف (Octaneuv) ابتدا به ترکستان و سپس، به هرات فرستاده و خانیکوف Khanykov)) نیز برای بررسی جغرافیایی، به جنوب شرق ایران اعزام شد.

 در سال 1276ق/1859م، ملکونوف (Melkunov) را هم مؤسسه جغرافیایی روسیه، برای بررسی وضعیت جغرافیایی به شمال و شمال شرق دریای خزر اعزام کرد (ملکونوف، 1362: 195 تا 199). پاشنو (Pashno) کارمند وزارت خارجه روسیه در ایران نیز که به زبان های شرقی مسلط بود، همراه با استولیتوف (Stulytov) و کردیکوف (Kurdykov)، برای تحریک امیرشیرعلی خان، به افغانستان اعزام شدند. پاشنو در سال 1283ق/1866م، به آسیای مرکزی مأمور و بعدها، به هندوستان فرستاده شد تا اطلاعات سودمندی برای روسیه جمع آوری کند (کریمی، 1384: 13).

 روس ها همچنین برای فراهم کردن زمینه فتح مرو و دستیابی به هرات، در سال 1299ق/1881م، مقصودعلی خان داغستانی  (علی خانف) را که با آداب ورسوم ترکستان آشنایی داشت، همراه تاجری ارمنی، به مرو اعزام کردند. به تشویق وی، مخدوم قلی خان به مسکو رفت و بزرگان و ریش سفیدان مرو، به همکاری با روسیه تشویق شدند. پس از این تمهیدات، قوای روسیه به مرو اعزام شدند و این شهر تسلیم شد (میرنیا، 1367: 133 تا 136).

به موازات گسترش فعالیت جاسوسان، روسیه از فعالیت های دیپلماتیک نیز غافل نماند و طی بیانیه ای در 21جمادی الثانی1281/21نوامبر1864، اعلام کرد: اقداماتش در آسیای مرکزی شبیه تمام دولت های متمدنی است که با مردمان بیابانگرد و فاقد هیچ نوع سازمان اجتماعی برخورد می کنند و روسیه برای حفظ منافع بازرگانی و تأمین امنیت مرزها، این نیروهای سرکش را مطیع کرده و به تاخت و تازشان پایان داده است (کاظم زاده، 1371: 7).

روسیه پیشروی در آسیای میانه و برقراری امنیت در این مناطق را خدمت به جوامع بشری قلمداد کرده و در توجیه این سیاست، اعلام کرد: بازرگانان دیگر کشورها نیز می توانند در پناه امنیت ایجادشده، به تجارت بپردازند (سارلی، 1364: 164).

چنین پیداست که روسیه سیاستی دقیق و مؤثر را برای تسلط در آسیای میانه اتخاذ کرده بود. جاسوسی، تفرقه افکنی، ازبین بردن حریف توسط دشمن، ترفندهای اقتصادی، انجام تبلیغات سیاسی و سرانجام استفاده از قوای نظامی، همگی راهکارهایی بودند که روسیه از آن ها استفاده می کرد. این کشور بدون درنظرگرفتن حقوق تاریخی اهالی آسیای میانه، برای تعیین حق حاکمیّت خود، پس از اشغال تدریجی این منطقه، به گونه ای وانمود می کرد که گویی روسیه منجی مقتدری است که باید هر چه زودتر پرچم تمدّن و انسانیت را در سراسر آسیای میانه افراشته کند و انسان های بی گناه را از گزند صحرانشینان بی رحم رها گرداند.

 روس ها برای جلب رضایت اهالی در نواحی اشغالی، بخشودگی مالیاتی به مدت هفت سال را اعلام کردند و همین موضوع موجب شد اهالی آنان را برتر از حکومت قاجار برشمارند (فریزر، 1364: 89).

 انگلیس و سیاست توسعه طلبانه روسیه

انگلستان نخست به تصرّفات روسیه، در شرق دریای خزر، اعتراض کرد و روسیه نیز کوشید به آن کشور اطمینان دهد که قصد پیشروی به سوی هند را ندارد و اقدامی علیه منافع انگلیس انجام نخواهد داد. این ترفند موجب آرام شدن انگلیسی ها شد؛ به طوری که گلادستون (Gladstone) در پارلمان انگلیس اعلام کرد: پیشروی روس ها در آسیا جای نگرانی ندارد و کسانی که این امر را برای مستعمره انگلیس خطرناک می دانند، مانند پیرزنان نگران هستند. سرمرچیسن (Murchison Sir) نیز، در گزارشی به انجمن سلطنتی جغرافیایی انگلیس اظهار کرد: بین هندوستان و مناطقی که روسیه در شرق دریای خزر اشغال کرده است، فاصله بسیاری وجود دارد و تشویش آن ها اساس منطقی ندارد (Murchison,1865: 45-46).

با وجود این، چون روسیه برخلاف وعده های خود، همچنان متصرّفاتش را گسترش می داد، نگرانی هایی در کلکته و لندن ایجاد شد. در این باره، بین قوای سیاسی و نظامی انگلستان اختلاف نظر وجود داشت. مأموران پایین دست انگلیس، طرفدار برخورد جدّی در برابر روسیه بودند و تأکید می ورزیدند برای درامان ماندن هندوستان، دولت انگلیس باید در اقدامی مشابه، افغانستان را تصرف کند. اما سیاستمداران طراز اول انگلیس، مانند سرجان لارنس (Jon Lawrence Sir) با هرگونه شدت عمل و برخورد نظامی مخالف بودند.

وی معتقد بود، روس ها با پیشروی در منطقه، آسیب پذیرتر می شوند و در معرض خطر بیشتری قرار خواهند گرفت؛ زیرا این امر، موجب تشدید شورش در مناطق متصرفی آنان می شود و بار مالی سنگینی را بر آنان تحمیل خواهد کرد (199 1973: lawrenes, ). از آن گذشته، لارنس معتقد بود انگلیس با وجودی که از حریف نیرومندتر است، فراتر از مرزهای هندوستان منافعی ندارد و سدّ دفاعی هند را باید، در کرانه های سند ایجاد کرد (کاظم زاده، 1371: 11).

 تداوم تصرّفات روسیه در شرق دریای خزر

خاننشین خوقند در اثر اختلافات داخلی، به شدّت در برابر توسعه طلبی روسیه آسیب پذیر شده بود و نظامیان روسی برخلاف نظر گورچاکوف (Gurchakov)، وزیر خارجه این کشور، نقشه تصرّف خوقند را کشیدند (کننساری یف، 1380: 45). قوای روس در سال 1280ق/1863م، به نیروهایی که در حضرت، اطراف خوقند، تجمع کرده بودند، یورش بردند و این شهر را تصرف کردند.

قوای خوقند ناگزیر به چمکند، عقب نشینی کردند و روس ها در همان سال، آنجا را نیز اشغال کردند (178 :1875 Rawlinson,)؛ سپس به تاشکند حمله کردند؛ اما نخست موفق به تصرف آن نشدند تا اینکه سرانجام در سال 1282ق/1865م، ژنرال چرنیف (Chrnyov) آن شهر را نیز تصرف کرد (ریوکین، 1366: 22). انگلیس با خان نشین خوقند روابط دوستانه سیاسی و بازرگانی برقرار کرده بود؛ لیکن در برابر حمله روسیه، هیچ کمکی به آنان نکرد؛ زیرا سیاستمداران این کشور منافع چندانی در این منطقه نمی دیدند (وامبری، 1380: 349 و 349). البته انگلستان برای مشغول کردن حریف، لهستانی ها را علیه سلطه روسیه تحریک کرد که این شورش نیز به شدّت سرکوب شد (محمود، 1367: 3/846 و 847).

روسیه پس از تصرف تاشکند و نواحی اطراف آن، اعلام کرد که این مناطق را ضمیمه خاک خود نخواهد کرد. از طرفی، لرد جان راسل (John Russell)، وزیر خارجه انگلیس، خواستار مبادله یادداشت رسمی بین دو کشور شد. براساس این توافق نامه، هر دو قدرت متعهد می شدند متصرفات خود را چندان توسعه ندهند که مرزهای شان بیش از اندازه، به هم نزدیک شود. همچنین روس و انگلیس موافقت می کردند وضع حاضر متصرفات، در آسیای میانه را محترم شمارند و استقلال ایران را حفظ کنند.

روسیه به این درخواست اعتنایی نکرد و اظهار کرد قصد تجاوز به ارضی ایران را ندارد؛ اما لازم است که ترکمانان به علّت دستبردی که به بازرگانان روس می زنند، تنبیه شوند. به دستور تزار نیز، در اواخر سال 1280ق/1864م، نمایندگان ارتش و وزارت خارجه و چند وزارتخانه دیگر، گردهم آمدند تا درباره حاکمیّت روسیه در کرانه شرقی دریای خزر تصمیم گیری کنند. نتیجه این بود که روس ها نه تنها به تعهدی که درباره تخلیه تاشکند داده بودند، عمل نکردند؛ بلکه در سال 1282ق/1866م، نیروهای روس به بخارا یورش بردند و خجند را نیز تصرف کردند (کاظم زاده، 1371: 8 تا 10).

در همین سال، امیر بخارا خجند را از تصرف روسیه خارج کرد که این امر، موجب تیرگی روابط روسیه با امیر بخارا شد. ژنرال چرنیف (Chrnyov) به علت ازدست دادن شهر برکنار شد و ژنرال رومانوسکی (Romanusky)، جانشین وی، موفق شد دوباره خجند را تصرف کند (بارتولد، 1351: 300 و 301).

در شوال1284ق/فوریه1868م، کافمن (Kaufman)، فرمانده کلّ نیروهای روسیه در ترکستان، با امیر خوقند پیمان صلح امضا کرد؛ اما جنگ با امیر بخارا را ادامه داد. سمرقند نیز بدون درگیری چندانی اشغال شد و روس ها در امتداد رود زرافشان به کاتا گورگان، بر سر راه بخارا، پیشروی کردند. امیر بخارا با نیرویی 50هزار نفری، قوای روس را محاصره کرد؛ اما کاری از پیش نبرد و با صرف نظرکردن از سمرقند و کاتا کورگان صلح کرد و دست نشانده تزار شد (ریوکین، 1366: 23).

انگلیس به این بهانه که امیر بخارا دو تن از افسرانش را به جرم جاسوسی، به قتل رسانده است، واکنشی نشان نداد؛ لیکن این موفقیت های روسیه را نیز برنمی تافت (زمانی، 1373: 10). جابه جایی قدرت از محافظه کاران به لیبرال ها در سال 1285ق/1869م، نیز سیاست انگلیس را تغییر نداد و لرد کلارندون (Clarendon)، وزیر خارجه جدید نیز، در سال بعد، پیشنهاد منطقه حایل بین روسیه و انگلیس را مطرح کرد. روسیه نیز افغانستان را به عنوان منطقه بی طرف بین دو کشور پذیرفت.

در ملاقاتی هم که در همین سال، بین دو طرف انجام گرفت، وزیر خارجه انگلیس کوشید از کورباچاکوف (Kvrbachakov) تعهد بگیرد که آسیای میانه ضمیمه روسیه نخواهد شد؛ لیکن کورباچاکوف به بیان اینکه کشورش قصد پیشروی به سوی جنوب را ندارد، اکتفا کرد و از این مذاکرات، نتیجه ای حاصل نشد. ناصرالدین شاه نیز که از پیشروی سریع روسیه به سوی مرزهای خراسان به شدت نگران شده بود، به الیسون (Allison)، سفیر انگلیس، اجازه ملاقات داد؛ ولی روابط ایران و انگلیس نیز در این زمان، صمیمانه نبود (کاظم زاده، 1371: 14). در این زمان، موضوع هرات موجب سردی روابط ایران و انگلیس شده بود و انگلیس ازقرارگرفتن در موضعی انفعالی برابر روسیه، به شدّت ناخشنود بود.

 توسعه طلبی روسیه در شمال خراسان

روستای ترکمن نشین قزل سو را در 4جمادی الثانی1314/10نوامبر 1896، قوای روسیه اشغال کردند. ایران به این اقدام اعتراض کرد و آن را تجاوز به خاکش خواند. سفیر روسیه، الکساندر فدورویچ بگر Alexandre) Fedrovich Beger))، منکر مرز ایران در آن سوی رودخانه اترک شد و اعلام کرد که دولت ایران هرگز نتوانسته است حاکمیّت خود را بر ترکمانان اعمال کند و آن ها ادعای استقلال دارند. میرزا سعیدخان موتمن الملک، وزیر خارجه ایران، نیز پاسخ داد که اعمال نکردن موقت قدرت، دلیل ترک حق حاکمیّت نیست؛ چون او از پشتیبانی انگلستان نیز مأیوس بود، کوشید روسیه را راضی کند در امور عشایری که در طول رود گرگان و اترک زندگی می کنند، دخالت نکند و در اراضی ایران، استحکامات نسازد.

در 20رجب1314/25دسامبر1896، بگر به میرزاسفیرخان اطلاع داد دولت روسیه حاکمیّت ایران را تا رود اترک به رسمیت می شناسد و قصد ندارد در آنجا استحکاماتی برپا کند. ناصرالدین شاه نیز پذیرفت حضور روس ها در قزل سو، برای ایران ضرری ندارد و آنان در ساحل راست اترک مختارند (نیکولایف، 1384: 50؛ پرتو، 1376: 62). روسیه پس از تسلط کامل بر تاشکند، خوقند، بخارا و قزل سو تصرّف آخرین خان نشین شرق دریای خزر را تدارک دید. آنان دوبار خیوه را اشغال کرده بودند (1130 و 1255ق/1717 و 1839م)؛ لیکن هر بار، ناچار به عقب نشینی شده بودند؛ بنابراین، به نقشه برداری از راه های منطقه پرداختند و کم کم نفوذشان بر ترکمن های یموت را افزایش دادند.

قوایی را هم از مسیر خشک شده جیحون، موسوم به اوزبوی، به سوی خیوه فرستادند که به علت گرمای شدید و کمبود آب، از نیمه راه بازگشتند (Schuyler, 1966: 345). سرانجام در سال1290ق/1873م، این شهر را بدون مقاومت گشودند و خان خیوه قیومیت روسیه را پذیرفت (مک گاهان ، بی تا : 416). سرزمین های این ناحیه، از شرق دریای خزر، در این مرحله به دو قسمت تقسیم شد: یک بخش را به مرکزیت تاشکند، روسیه اداره می کرد و بخش دوم شامل دو امیرنشین خودمختار خیوه و بخارا بود که دست نشانده روسیه شدند (لنروسکی، 2536: 58).

 تسلط روسیه بر مناطق ترکمن نشین

روس ها پس از تسلط بر خانات شرق دریای خزر، کوشیدند بر سراسر دشت هایی که تا سواحل چپ جیحون گسترده بود، استیلا یابند. آنان نخست با برخی از قبایل محلی متحد شدند و برای وادارکردن ترکمن ها به واکنش تند، ناامنی بازرگانانی را که از منطقه مانقیشلاق عبور می کردند، بهانه کردند. سیاستمداران روسیه می پنداشتند، اهمیت مناطق ترکمن نشین، به مراتب از سراسر آسیای مرکزی بیشتر است (294 1875: Rawlinson,).

سرانجام دولت روسیه در رمضان1293ق/اکتبر1876، به لوماکین (Lumakyn) فرمان اشغال روستای ترکمن نشین قزل آروات را داد. روسیه با تصرّف این روستا، به ترکمانان تکّه و ایران نشان داد که ادعای حاکمیّت ایران بر این مناطق را نمی پذیرد؛ اما ترکمن ها بر آن ها تاختند و لوماکین ناگزیر عقب نشینی کرد (کاظم زاده، 1371: 36). بار دیگر، قوای روسیه در 16ربیع الاول1294/31مارس1877، از کرانسوودسک (Kransovodesk) حرکت کردند؛ ولی باز نتوانستند این منطقه را تصرف کنند (مک گرگر، 1368: 2/232).

به این ترتیب، انگیزه انگلیسی ها برای اقدام متقابل، ابعاد تازه ای یافت و آن ها با بسط نفوذشان بر افغانستان، در نزدیکی سرزمین های ترکمن نشین تکه استقرار یافتند. پس از آن نیز، فعالیّت مأموران و جاسوسان انگلیسی بیشتر شد و با رؤسای ترکمن ارتباط برقرار کردند. همچنین کنسولگری خود را از رشت به استرآباد انتقال دادند تا تحولات منطقه را بهتر زیرنظر بگیرند (سارلی، 1373: 1/253).

قوای روس در بهار 1295ق/1878م، خریدن لوازم ضروری خود را از بازارهای مرزی ایران آغاز کردند؛ اما تامسون (Thomson)، سفیر انگلیس، به دولت ایران اعتراض کرد و این اقدام را دشمنی با انگلستان برشمرد. وی طی نامه ای، از ناصرالدین شاه خواست جلوی فروش لوازم ضروری سربازان روس را بگیرد و با اشاره به اینکه پیشروی روسیه در آخال، به زیان هر دو کشور انگلستان و ایران است تأکید کرد، ایران باید مدعی آخال شود. .ناصرالدین شاه نیز اعلام کرد: وقتی روس ها به سوی جنوب اترک پیشروی کردند، دولت انگلیس با این اقدام مخالفتی نکرد و دولت ایران ناگزیر شد با حضور آنان در ساحل شمالی اترک موافقت کند (اسناد وزارت خارجه، سند شماره 123).

رونالد تامسون (Ronald Thomson) که جانشین برادرش تیلر تامسون (Taylor Thomson) شده بود نیز، کوشید ایران را به مقاومت برابر روس ها تشویق کند. وی به بی تفاوتی دولت ایران اعتراض و اظهار کرد: «ما از ایران به عنوان یک دولت انتظار داریم سرزمین خود را گذرگاه روسیه قرار ندهد» (اسناد وزارت خارجه، سند شماره 48) و هشدار داد: «اگر ایران به روسیه اجازه دهد از سرزمین هایی که ادعای حاکمیتش را دارد، عبور کند و مسیر این کشور به سوی مرو وهرات را هموار نمود و یا با فراهم کردن ملزومات به آن ها کمک کند، این اقدام به منزله دشمنی با انگلیس تلقی خواهد شد» (اسناد وزارت خارجه، سند شماره 152).

تامسون که از پاسخ ایران ناامید شده بود، در چرخشی آشکار، در گزارش به لندن اعلام کرد: «تابعیت ترکمن ها از ایران به علت عدم اعتماد و بی میلی شدید بین دو طرف غیرممکن است و به هیچ وجه، صلاح نیست دولت ایران را تشویق کنیم که مرو را کنترل کند؛ بلکه باید بکوشیم افغانستان با قبایل ساکن مرو و ترکمانان بین سرغاب و هرات متحد شوند؛ زیرا این قبایل با افغان ها دارای یک مذهب هستند و آمادگی این اتحاد بین آن ها بیشتر است» (اسناد وزارت خارجه، سند شماره50).

برخی از سیاستمداران انگلیسی، در ابتدا می پنداشتند روسیه برای جلب رضایت سرمایه داران و با انگیزه تأمین امنیت بازرگانی، می کوشد بر خانات شرق دریای خزر تسلط پیدا کند؛ اما به مرور، دریافتند که هدف اصلی آنان، کسب امتیاز در اروپا بوده است (مکنزی، 1378: 9 و 10)؛ بنابراین، در سال 1294ق/1877م، با حمایت از دولت عثمانی، مانع عبور روسیه از تنگه های بسفر و داردانل و دستیابی این کشور به دریاهای آزاد و گرم شدند. پس از این ناکامی ها، روسیه باز به آسیای مرکزی روی آورد. روسیه به تقویت قوای خود، در شرق دریای خزر پرداخت و نیروی عظیمی را به سوی آخال فرستاد.

 جاسوسان روسی نیز به مرو اعزام شدند تا اطلاعات لازم را جمع آوری کنند. روسیه که از احتمال بروز جنگ با انگلیسی ها، بر سر عثمانی و مسئله تسلط بر تنگه های داردانل و بسفر نگران شده بود، به پیشروی در آسیای مرکزی و افغانستان توجه بیشتری کرد و کوشید، هندوستان را از این طریق تهدید کند (نصر، 1363: 313)؛ لیکن با مقاومت اهالی آخال و مرو که به توپخانه نیز مجهز بودند، روبه رو شد و عقب نشینی کرد (384 :krauss, 1973). ترکمن ها پس از این پیروزی، تا حدی انسجام خود را بازیافتند و به زدوخورد با قوای مهاجم پرداختند (اسکوبلف، بی تا: 35).

سرانجام روسیه پس از مدتی وقفه و تثبیت مرزهای خود با افغانستان، بار دیگر به تحکیم پایه های قدرتش در مناطق ترکمن نشین پرداخت. به همین منظور، ژنرال اسکوبلوف (Skublov) را به فرماندهی قوای روس در این مناطق برگزید. او نیز که موضوع حمل ونقل را مشکل اصلی حضور روسیه می دید، در سال 1297ق/1879م، راه آهنی از سواحل شرقی دریای خزر، به طرف مناطق داخلی آسیای میانه احداث و لشکر جدیدی برای سرکوبی ترکمن ها اعزام کرد (ریوکین، 1366: 25).

در همین سال، اسکوبلوف با نیرویی درخور ملاحظه، از قزل سو راهی آخال شد و این نیروها با وجود مقاومت شدید، دژ گوگ تپه را گشودند (سایکس، 1380: 2/516). امپراتور روسیه نیز در 25جمادی الثانی1298/25مه1881، طی فرمانی ناحیه تکه را ضمیمه روسیه اعلام کرد. انگلستان نگرانی اش را از وضعیت این مناطق ابراز کرد و روس ها طبق معمول، تضمین هایی در این باره دادند (ترنزیو، 1363: 99 تا 100).

در این بین، ایران که توان مقابله با یورش روسیه به سرزمین های مورد ادعا را در خود نمی دید، تلاش کرد دست کم، با انعقاد قراردادی مرزهای خود با آن دولت را قطعی کند. در زمان صدارت میرزاحسین خان سپهسالار، کمیسیونی از نمایندگان ایران و روسیه تشکیل شد و سرانجام در سال 1299ق/1882م، با انعقاد معاهده آخال، مرزهای ایران و روسیه در شرق دریای خزر تعیین شد و حق حاکمیّت ایران بر مرو و آخال و سایر نواحی ترکستان از بین رفت (اسناد وزارت خارجه، سند شماره 1306).

بدین ترتیب، روسیه مالک آسیای مرکزی شده و عشق آباد، مرکز سیاسی و تجاری مناطق ترکمن نشین شد. روس ها خان خیوه را دوباره به قدرت رساندند و مرو را جزو سرزمین خیوه قرار دادند. با این ترفند، این شهر را که مرکز تقاطع جاده های خیوه و بخارا بود و از طریق سرخس، به ایران و از پنج ده و گردنه ذوالفقار، به هرات می پیوست، تصرف کردند. با تصرف مرو، روسیه دیگر نیازی به تحریک ایران برای تسخیر هرات نداشت؛ زیرا آن ها در این ناحیه، پادگانی عملیاتی ایجاد کردند و چندین سپاه را برای اهداف بعدی خود، در آن جای دادند (ترنزیو، 1363: 101). تصرف مرو امکان تعمیر و بهبود پادگان های کنار جیحون و برقراری ارتباط بین آن ها را ایجاد می کرد و با خطوط امن و مستقیم، به دیگر نواحی امپراتوری متصّل می شد (مک گرگر، 1368: 237).

انگلستان ناخشنودی خود را از معاهده آخال، به دولت ایران گوشزد کرد و به عبور نیروهای روسیه از دو فرسخی سرخس هشدار داد. این کشور همچنین از اینکه حاکم خراسان اجازه ساختن راه مشهد به مرز روسیه را داده بود، به دولت ایران اعلام خطر کرد (قاضی ها، 1380: 31؛ سند شماره 108). این معاهده امنیت هندوستان را به مخاطره می انداخت و انگلیسی ها سفیر ایران در لندن را این گونه سرزنش کردند: «خوب شد، هرات را از شما گرفتیم و گرنه آن را هم به روسیه می بخشیدید» (سارلی، 1373: 1/316). ناصرالدین شاه نیز معتقد بود «وقتی انگلستان به عنوان یک دولت قوی نمی تواند جلوی روسیه را بگیرد، طبیعی است ایران نیز توان چنین کاری را ندارد» (سارلی، 1389: 1).

روس ها که در معاهده آخال به اهداف خود رسیده بودند، مصمم بودند، مرو را به صورت رسمی ضمیمه قلمروشان کنند. به این منظور، با رؤسای ترکمن قراردادهایی امضا کردند و با تحت الحمایه قراردادن سرکردگان و ریش سفیدان مرو، تبلیغ کردند برای ازبین بردن اوباش غارتگری که به آزار اهالی می پرداختند، مرو را تصرف کرده اند تا در آن امنیت برقرار کنند. این تبلیغات نتیجه بخشید و در 18شعبان1301ق/13ژانویه1884، رؤسای ترکمن طی نامه ای از تزار تقاضا کردند، مرو را جزو امپراتوری روسیه اعلام کند.

وزیر خارجه روسیه نیز، به سرادوارد تورنتون (Sir Édouard Thornton)، سفیر انگلیس، اطلاع داد که تزار تقاضای تابعیت ترکمانان را پذیرفته است. وی اعلام کرد روسیه قصد عبور از رود تجن را ندارد؛ لیکن اگر شورشیان سرکوب نشوند، قبایل دیگر نیز حرکات آنان را سرمشق قرار خواهند داد. بدین ترتیب، در آغاز سال 1302ق/1884م، قوای روس وارد مرو شدند (کاووسی عراقی، 1373: 231).

 انگلیسی ها که نتوانستند جلوی تصرف مرو را بگیرند، توسط فردی به نام سیاهپوش، در این منطقه، شورشی علیه روسیه راه انداختند (آرشیو وزارت خارجه، سند شماره 18 و 9/39) سیاهپوش می کوشید با حمایت انگلیسی ها و امیر افغانستان، جلوی تسلط روسیه را بر ترکمن های مسلمان بگیرد و اتحادی بین ترکمن ها و افغان ها، بر ضد روسیه برقرار کند (آرشیو وزارت خارجه، سند شماره 103 و 9/140). قاجارخان از دیگر کسانی بود که در مرو قیام کرد. وی با سیاهپوش متحد شد و عملیات متعددی برضد روس ها انجام دادند؛ لیکن این مبارزات را روسیه در هم شکست و ترکمن ها به درون بیابان متواری شدند. چندی بعد نیز، قاجارخان و سیاهپوش دستگیر و به کالوگا تبعید شدند (سارای، 1378: 299 و 300).

الحاق مرو برای تجارت روسیه با خانات ترکمن و ایران، نقش حیاتی داشت و ارتباط ارتش های این کشور را در آسیای میانه با هم برقرار می کرد. انگلیس به علت درگیری در سودان و مصر، واکنش تندی در برابر روسیه نشان نداد؛ لیکن با ساخت راه آهن یوتا و تعیین حدود مرزهای افغانستان، برای حفظ مستعمرات خود در آسیا، اقدام کرد (مکنزی، 1378: 10).

 تثبیت مرزهای روسیه با افغانستان

پس از این شکست، روسیه برای مدتی از پیشروی در مناطق ترکمن نشین بازماند و متوجه افغانستان شد. ژنرال استولیتوف (Stulytov) برای برقراری روابط به افغانستان اعزام شد و در ملاقاتی که بین وی و امیر افغانستان روی داد، امیرشیرعلی پذیرفت که در صورت اعزام قوای روسیه به ترکستان، بی طرف بماند. روس ها نیز، قول حمایت مالی و سیاسی به وی دادند.

در این مرحله، روسیه به این نتیجه رسیده بود که رویارویی با انگلیس اجتناب ناپذیر است و باید در آسیا، به حریف حمله کند تا بتواند در اروپا، با شرایط آسانتری با این کشور کنار بیاید (ترنزیو، 1363: 93). برای خنثی کردن این اقدامات، انگلیس یکی از مأموران خود را به افغانستان فرستاد؛ اما امیرشیرعلی به او اجازه ورود نداد و درگیری هایی که در سطح منطقه و خارج از آن، در حوزه آسیای صغیر، پیش آمد مانع پیشروی روسیه در افغانستان شد؛ لیکن این امر بر انگلیس که امیر افغانستان را تحت الحمایه خود می دانست، بسیار گران آمد.

سرعت پیشروی روسیه به سوی مرزهایی که از حدود 2هزار مایل (3هزار و 200کیلومتر) در آغاز قرن نوزدهم، به کمتر از چندصد مایل (160کیلومتر) و در برخی قسمت ها مانند پامیر، به کمتر از 20مایل (32کیلومتر) رسیده بود، دولت انگلیس را بسیار نگران کرد (هاپکرک، 1379: 19).

افغانستان مهم ترین سرزمین حائل بین روسیه و مستعمره انگلیس، یعنی هند بود و تا زمانی که دولتی ضد انگلیسی در آن بر سر کار نبود، آن کشور از پیشروی روسیه در آسیای مرکزی چندان بیمناک نمی شد (مک گرگر، 1368: 2/240 و 241)؛ اما افغانستان در مرزهای هند بوده و نفوذ روسیه در آن، برای منافع انگلیس بسیار مخاطره آمیز بود. به همین علت، انگلیسی ها به خان کلات نزدیک شدند و با انعقاد عهدنامه یعقوب آباد، وی را تحت الحمایه خود قرار دادند. سپس، با عهدنامه لیتن، کویته را اشغال کردند و بدین ترتیب، پایه نفوذ انگلیس در جنوب و جنوب شرقی افغانستان مستحکم شد (ترنزیو، 1363: 90 و 91).

 روسیه در سال 1300ق/1882م، با تصرف مناطق شرقی دریای خزر و ترکستان، به روستای ترکمن نشین پنج ده، از مناطق راهبردی در مرز افغانستان، رسید و کوشید اهالی آنجا را با خود متحد کند و علیه دولت مرکزی بشوراند. به نوشته یکی از مورخان افغانی، دولت وقت افغانستان انتظار داشت در برابر خدماتش، اهالی پنج ده پشتیبان حکومت باشند؛ لیکن آنان به تحریک روس ها، سر از اطاعت برتافتند و راه مخالفت در پیش گرفتند (کاتب هزاوه، 1373: 86).

در اوایل سال 1302ق/1884م. طوایف ساریک و سالور ساکن پنج ده، در برابر تجاوز افغان ها، از روسیه تقاضای حمایت کردند. کماروف (Komarov)، فرمانده روسی، نیز اعلام کرد این منطقه ترکمن نشین است و افغانستان نباید، در امور آن دخالت کند (مفتاح، 1375: 261). افغان ها این هشدار را نادیده گرفتند و دوشان و شقنان، در ساحل راست آمودریا را تصرف کردند (سایکس، 1380: 2/159 تا 162).

ارتش روسیه نیز بی درنگ، در سال 1302ق/1884م پنج ده، آق تپه، حدود چمن بید و چشمه سلیم را به تصرف درآورد و برای گشودن آق رباط و ذوالفقار حرکت کرد. امیر افغانستان که توان مقابله با آنان را نداشت، از انگلیسی ها کسب تکلیف کرد و به توصیه آنان، پنج ده را واگذار کرد (ریوکین، 1366: 26؛ کاتب هزاوه، 1373: 147 تا 149). در پی ناکامی سیاست انگلیس در افغانستان، آن کشور به این نتیجه رسید که تنها راه جلوگیری از پیشروی روسیه، توافق درباره آسیای مرکزی و مشخص کردن مرز بین افغانستان و نواحی تابع روسیه است. به همین انگیزه، نمایندگان دو طرف مذاکرات خود را آغاز کردند (ترنزیو، 1363: 101 و 102).

در این مقطع، انگلیس با فرانسه بر سر تسلط بر مصر، به شدت در رقابت بود و همین امر، انگیزه آنان را برای کنارآمدن با روسیه بیشتر می کرد. سرانجام طی موافقتنامه 30ذیعقده1302/10سپتامبر1885 که در لندن به امضا رسید، مرزهای افغانستان و روسیه از هریررود تا خواجه صالح، در کنار جیحون، تعیین شد (ترنزیو، ،1363: 115 و 116). در اثر اختلافاتی که درباره خواجه صالح وجود داشت، سرانجام طی پروتکلی که در 16شوال1305، بین روسیه و افغانستان به امضا رسید، خط مرزی از دوکچی تا جیحون تثبیت شد (اسناد وزارت خارجه، ج79: 388).

پس از مشخص شدن مرزهای افغانستان، رقابت روس و انگلیس در منطقه شکل جدیدی به خود گرفت و هر دو کشور می کوشیدند دولت های ایران و افغانستان و طوایف مرزی را به سوی خود متمایل کنند تا از این طریق، بر منافع رقیب تأثیر بگذارند. روسیه نیز سیاست نظامی خود را به بازرگانی تغییر داد و به مرور نمایندگی های سیاسی، در بنادر و شهرهای مختلف ایجاد کرد. این کشور همچنین، جاسوسانی را در لباس افراد عادی به سوی مناطق حایل گسیل می کرد و از تجارت نیز، در جهت منافع خود سود می برد (کرزن، 1373: 1/264). انگلستان نیز مرکز فعالیت خود را به شرق ایران و افغانستان منتقل کرد و رقابت شدیدی بین دو کشور، در این منطقه به وجود آمد.

 نتیجه

سیاست خارجی پترکبیر را در خصوص دستیابی به هند و آب های آزاد، جانشینان او بی وقفه پیگیری کردند و پس از تصرف کامل هند توسط انگلیس و شکست ناپلئون در اروپا، توجه تزارها بیشتر به آسیا معطوف شد. روسیه پس از شکست دادن قوای ایران و تصرف غرب دریای خزر، به آسیای میانه چشم دوخت و با سیاستی آرام و مؤثر حاکمیت خود را طی چند دهه، به این نواحی تحمیل کرد.

این کشور نخست، از طریق برقراری روابط اقتصادی جای پایی باز کرد و سپس، با اعزام هیئت های تحقیقاتی و جاسوسان ورزیده، شناخت کاملی از جغرافیای منطقه و روحیات اهالی به دست آورد. آنگاه نوبت به حضور نظامی رسید که به بهانه دستبرد به کاروان های تجاری شروع شد. ایجاد خط آهن و تقویت ناوگان کشتیرانی در دریای خزر نیز، سیل تجهیزات و سربازان را به آسیای میانه سرازیر کرد. خان نشین های این ناحیه یا از بین رفتند یا تحت الحمایه تزار قرار گرفتند؛ سپس، نوبت به افغانستان رسید.

دولت قاجار که پس از قرارداد ترکمانچای مقهور روسیه شده بود، به علت شورش ترکمن ها و مشکلات داخلی، از مقابله با پیشروی روسیه در آسیای میانه نیز عاجز ماند و ناگزیر، جدایی افغانستان توسط انگلستان را نیز پذیرفت. در این بین، انگلستان که در آغاز قرن نوزدهم میلادی منافع خود را در کنارآمدن با روسیه می دید و توسعه طلبی روسیه در شرق دریای خزر را چندان جدّی نگرفته بود، با بازشدن پای روسیه به افغانستان، احساس خطر کرد؛ پس دیپلماسی فعال تری را در این سرزمین، در پیش گرفت.

روسیه درصدد بود همان سیاستی را که در حضور تدریجی، در آسیای میانه، در پیش گرفته بود، در افغانستان نیز اجرا کند؛ لیکن انگلیس که تاوان غفلت در آسیای میانه را با نزدیک شدن حریف، به مرزهای هند پرداخته بود، این بار واکنش نشان داد. انگلیس با پادرمیانی بین روسیه و امیر افغانستان، مرزهای این کشور با روسیه را تثبیت کرد و بهانه پیشروی بیشتر را از رقیب استعماری خود گرفت. دیپلماسی انگلیس در ایران و افغانستان، نقطه پایانی بر توسعه طلبی روسیه در سرحدات هند نهاد و مانع دستیابی این کشور به اقیانوس هند شد.

مرور سیاست خارجی روسیه در آسیای میانه، روشن می کند که این کشور مانند شطرنج بازی ماهر، از تمامی فرصت هایی که اشتباهات حریف در اختیارش می گذاشت، به خوبی بهره برداری می کرد و بی آنکه شتابی برای انجام حرکت های اضافی داشته باشد، پیروزی نهایی اش را تدارک می دید. برقراری مناسبات اقتصادی، شناسایی و انجام مطالعات میدانی، بازی های سیاسی و سرانجام استفاده از قدرت نظامی و به کارگیری روش های ملاطفت آمیز و جذب اهالی مناطق اشغالی، همگی از ابزارهای موفقیت این کشور، در استیلا بر سرزمین های شرق دریای خزر بوده اند.

مراجع

الف. کتاب‏ها

. اسکوبلف، ؟، (بی تا) جنگ در ترکستان، (نسخه خطی) کتابخانه ملک، شماره 6238، ترجمه امان الله میرزا، کتابخانه ملی ایران، شماره 137.

. اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، (1363)، تاریخ منتظم ناصری. به تصحیح محمداسماعیل رضوانی، تهران: دنیای کتاب.

. افشاریزدی، محمود، (1358)، سیاست اروپا در ایران؛ اوراقی چند از تاریخ دیپلماسی، ترجمه سیدضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشاریزدی.

. بارتولد، واسیلی ولادیمیر، (1351)، خاورشناسی در روسیه و اروپا، ترجمه حمزه سرداور، تهران: ابن سینا.

. بخارایی، شمس، (1377)، تاریخ بخارا، خوقند و کاشمر، به تصحیح محمداکبر عشیق، تهران: آینه میراث.

. بدخشانی، مقبول، (1976)، تاریخ ایران، ج1، لاهور: مجلس تاریخ ادب.

. پاشینو، پتر ای‍وان‍ووی‍چ، (1372)، سفرنامه ترکمنستان (ماوراءالنهر)، ترجمه مادروس داودخانف، به کوشش جمشید کیانفر، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی

. ترنزیو، پیوکارلو، (1363)، رقابت های روس و انگلیس در ایران و افغانستان، ترجمه عباس آذرین، تهران: علمی و فرهنگی.

. جنگ در ترکمانیه، (1389)، گردآورنده و مصحح ارازمحمد سارلی، بازنویسی بی بی حمیده محمد نیازی، به اهتمام سردار سارلی، گرگان: مختومقلی فراغی.

. خورموجی، محمدجعفر، (1344)، تاریخ قاجار؛ حقایق الاخبار ناصری، به کوشش حسین خدیو جم، تهران: زوار.

. دوبد، کلمنت اوگاستس، (1384)، سفرنامه لرستان و خوزستان، ترجمه محمدحسین آریا، تهران: علمی و فرهنگی.

. ریوکین، مایکل، (1366)، حکومت و مسأله مسلمانان آسیای مرکزی شوروی، ترجمه محمود رمضان زاده، مشهد: پژوهش های اسلامی.

. سارای، محمد، (1378)، ترکمن ها در عصر امپریالیسم، ترجمه قدیر ویردی رجائی، تهران: مترجم.

.سارلی، ارازمحمد، (1373)، تاریخ ترکمنستان، 2ج، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.

. —–، (1364)، ترکستان در تاریخ، تهران: امیرکبیر.

. سایکس، سرپرسی، (1363)، سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس؛ ده هزار میل در ایران، ترجمه حسین سعادت نوری، تهران: لوحه.

. —–، (1380). تاریخ ایران، 2ج، ترجمه سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی، چ7، تهران: افسون.

. شیرازی، ابوالحسن، (1370)، ملیّت های آسیای میانه، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.

. عالم خان  بن امیرعبدالاحد، (1373)، خاطره های امیرعالم خان؛ تاریخ حزن الملل بخارا، پیشگفتار و توضیحات احرار مختاراف، چ2، تهران: مرکز مطالعات ایرانی.

. فریزر، جیمز بیلی، (1364)، سفرنامه فریزر، ترجمه منوچهر امیری، تهران: توس.

. کاتب هزاوه، ملافیض محمد، (1373)، سراج التواریخ، بلخ: بلخ.

. کاظم زاده، فیروز، (1371)، روس و انگلیس در ایران (1914-1846م.)؛ پژوهشی درباره امپریالیسم، ترجمه منوچهر امیری، چ2، تهران: انقلاب اسلامی.     

. کرزن، جرج ناتانائیل، (1380)، ایران و قضیه ایران، 2ج، ترجمه غلامعلی وحیدمازندرانی، تهران: علمی و فرهنگی.

. کمبل، سرجان، (1384)، دو سال آخر؛ یادداشت های روزانه سرجان کمبل نماینده انگلیس در دربار ایران سال های 1833-1834م: دو سال آخر سلطنت فتحعلی شاه، 2ج، ترجمه و تصحیح و تعلیقات ابراهیم تیموری، تهران: دانشگاه تهران.

. کننساری یف، تی، (1380)، قرقیزها و خانات خوقند، ترجمه علی رضا خداقلی پور، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران.

. لنزوسکی، جورج، (لنچافسکی)، (1356)، رقابت روسیه و غرب در ایران، ترجمه اسماعیل رایین، چ2، تهران: بی نا.

. مارکام، کلمنت، (1346)، تاریخ ایران در دوره قاجار، ترجمه فرزانه میرزارحیم، به کوشش ایرج افشار، تهران: نشر فرهنگ ایران.

. محمود، محمود، (1367) تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی، 8ج، چ4، تهران: اقبال و شرکا،.

. ماگامان (مستر مگ گاهان)، تاریخ و سفرنامه خیوه، م‍ت‍رج‍م  از ان‍گ‍ل‍ی‍س‍ی  ب‍ه ت‍رک‍ی : اح‍م‍د اف‍ن‍ی ؛ از ت‍رک‍ی  به ف‍ارس‍ی : م‍ح‍م‍د ع‍ارف ، نسخه خطی، محل نگهداری کتابخانه ملی، 1661 ف.

. مک گرگر، چارلز. متکاف، (1368)، شرح سفری به ایالات خراسان و شمال غربی افغانستان (1875م)، ترجمه مجید مهدی زاده، چ2، تهران: آستان قدس رضوی.

. ملکونف، ؟ و عبدالصمدمیرزا عزیزالدوله، (1363)، سفرنامه ایران و روسیه، ترجمه پطروس، به کوشش محمد گلبن و فرامرز طالبی، تهران: دنیای کتاب.

. مؤلف ناشناخته، قرن سیزدهم هجری (1372)، سفرنامه بخارا؛ عصر محمدشاه قاجار 1260-1259، به کوشش حسین زمانی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

. میرنیا، سیدتقی، (1363)، ایران در برخورد با استعمارگران، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

. نصر، سیدتقی، (1363)، ایران در برخورد با استعمارگران از آغاز قاجاریه تا مشروطیت، تهران: مؤلفان و مترجمان ایران.

. وامبری، آرمینیوس، (1380). تاریخ بخارا؛ از کهنترین روزگاران تاکنون، ترجمه عربی احمد محمودساداتی، ترجمه فارسی محمد روحانی، تهران: سروش.

. هاپکرک، پیتر، (1379)، بازی بزرگ، ترجمه رضا کامشاد، تهران: نیلوفر.

. هدایت، رضاقلی خان، (1356)، سفارت نامه خوارزم. به کوشش علی حصوری، تهران: طهوری.

. —–، (1380)، روضه الصفای ناصری، تصحیح جمشید کیانفر، ج8 و 9، تهران: اساطیر.

. هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، (1364)، تاریخ روابط خارجی ایران؛ از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، چ3، تهران: امیر کبیر.

ب. مقاله ها

پرتو، افشین، (مرداد و شهریور1376)، «نگاهی به رویدادهای نیمه دوم سده نوزدهم؛ جدایی آسیای میانه از ایران»، تهران: مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ش119 و 120، ص60 تا 65).

. تکمیل همایون، ناصر،(1370)، «قاجارهای مرو و ترکمانان»، یغما، ش370، ص426 تا 447.

. شهیدی، یحیی، فروردین و اردیبهشت1350، «جنگ مرو»، بررسی های تاریخی، ش31، ص33 تا 64.

. کریمی، سیدعلی، (1384پاییز)، «برخوردهای نظامی دولت قاجار و خانات آسیای مرکزی»، گنجینه اسناد تاریخ، ش59، ص 11 تا 25.

. مفتاح، الهام، (1375)، «تسلط روس ها بر مرو؛ پایان استقلال ترکمن ها (1884-1881م)»، ایران شناخت، ش2، ص 225 تا 263.

. مکنزی، دیوید، (1378)، «اهمیت ترکستان برای روسیه»، ترجمه شهرام فرحناکی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش130، ص 6 تا 17.

 . نکولایف.ل، (خرداد1384)، «روابط ایران، بخارا و روسیه در قرن نوزدهم»، چشم انداز ارتباطات فرهنگی، ش16، ص 47 تا 52.

ج. اسناد و مجموعه اسناد

. آرشیو سیاسی وزارت امور خارجه (نامه تامسون به سالیزبری، شماره 50؛ نامه تامسول به سالیزبری، شماره 48، 2 مارس 1879، ف. ا.و 65/1062؛ نامه تامسول به سالیزبری، محرمانه 140 اوت 1878، شماره 123، ف . الف و 65/1060؛ نامه تامسون به سالیزبری، شماره 152، 8سپتامبر 1878 و شماره 81، 6 مارس 1879، ف. او. 65/1060 و 65/1062؛ نامه تامسون به گرانویل، شماره 3، 103 ژوئیه 1884، نامه های محرمانه و ضمائم از ایران، یادداشت های سیاسی و سری 9/140).

. اداره اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران (معاهده مرزی افغانستان و روسیه، ج79 ؛ پرونده پیمان آخال و خراسان به شماره 1306).

. قاضی ها، فاطمه، (1380)، اسناد روابط ایران و روسیه از دوره ناصرالدین شاه تا سقوط قاجاریه (1925 تا 1851م/1344 تا 1267ق، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی.

. کاووسی عراقی، محمدحسن، (1373)، مراسلات در باب آسیای مرکزی، تهران: وزارت امور خارجه.

د. منابع انگلیسی

Krauss AlXis;Russia in Asia London  1973

Rawrene to Northcote Asia London 1973rn Times Moscow 1970,p50,e 1in no.199.D8 –A7  

Murchison, Roderick impye,(1865),ADDRESS TO THE GROYAL SOCLETY.Delivered. at

Thy Anniversary Meeting on thy 22nd May, 1865.

Rawlison, henry, England and Russia in thy east,London,1875 .

Schuyler.Eugene; Tourkis Tan, vol2, London, 1966.

نویسندگان:

محمد پیری: دانشگاه سیستان و بلوچستان

محمدرضا عسکرانی: دانشگاه پیام نور مرکز شاهین شهر 

فصلنامه پژوهشهای تاریخی- پاییز 1394.

انتهای متن/

درباره ی

همچنین ببینید

حمایت های جمهوری اسلامی ایران از مقاومت فلسطین ستودنی است

به گزارش اخبار مذهبی مصلی به نقل از ایرنا ، ‘منیر غنام’ یکشنبه شب در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *