خانه / دینی / بیناترین به احوال رجال ایران /آیت‌الله لنکرانی در کلام بزرگانِ فقه و فرهنگ و سیاست

بیناترین به احوال رجال ایران /آیت‌الله لنکرانی در کلام بزرگانِ فقه و فرهنگ و سیاست

اشاره: خطیب، سیاستمدار، دین‌شناس، تاریخ‌دان، نَسّابه، روزنامه‌نگار، شاعر، «علامه مجاهد، بزرگمرد دین و سیاست، همسنگر مبارزاتى آیت اللّه  سید حسن مدرّس و از یاران صمیمى و قدیمىِ رهبرِ فقید و بنیانگذار جمهورى اسلامى آیت اللّه  العظمى امام خمینى(ره)، حضرت آیت‌اللّه  حاج شیخ حسین لنکرانى»[1] مشهور به «مرد دین و سیاست»[2] از روحانیان مبارز و پرتکاپوى عصر ما است که بررسى و مطالعه حیات سیاسى و فرهنگىِ او، درس‌ها و تجربه‌های بسیارى را براى مبارزان راه آزادى و استقلال کشورمان در بر دارد.

وى در حدود 1310 قمرى در منطقه سنگلج تهران (حوالى پارک شهر کنونى) متولد شد و در کودکى همراه پدرش از نزدیک شاهد تحولات جنبش مشروطه و مجاهده‌های مرحوم حاج شیخ فضل اللّه  نورى گردید و در همه مراحل مبارزه مستمرّ ملت ایران با استبداد و استعمار، از زمان جنگ جهانى اول تا جنبش 15 خرداد و 22 بهمن، حضور فعّال داشت.

مقام معظم رهبری

آ شیخ حسین لنکرانی؛ روحانی سیاسیِ کهنه کار

«خدا مرحوم آ شیخ حسین لنکرانی، روحانی سیاسىِ کهنه‌کار قدیمی را رحمت کند. ایشان سال‌های 53 و 54 یا شاید هم زودتر – سال‌های اواخر دهه‌ چهل – وضعیت رژیم طاغوت را تشبیه می‌کرد به کسی که روی یک گنبدی رفته و یک دستمال ابریشمی هم دستش است که توی آن پر از گردوست؛ و گوشه این دستمال وا شده، و گردوها همین طور دارد می‌ریزد؛ این می‌خواهد این گردو را بگیرد، یک گردو از آن طرف می‌افتد، یک گردوی دیگر، یک گردوی دیگر، خودش هم روی گنبد است! بالاخره آدم روی زمین صاف، باز می‌تواند گردوها را هر جور هست جمع کند. به نظر من امروز نظام سلطه در مواجهه‌ با حرکت اسلامی یک چنین حالتی دارد. جاپایش محکم نیست».[3]

آیت‌الله حاج شیخ مرتضی تهرانی

تیز فهمی و سلامت روح از ویژگی‌های او بود

آیت‌الله حاج شیخ مرتضی تهرانی – از شاگردان برجسته امام خمینی(ره) و فقیه و مدرّس و مبارز – درباره آیت‌الله شیخ حسین لنکرانی معتقد است:

«… ایشان یک مرد پخته سیاسى بود و مرد درستى هم بود و زندگى ساده زاهدانه اى داشت و اهل جاه و مقام و این حرف‌ها نبود و، علاوه بر این، خیلى تیز فهم هم بود… آقاى لنکرانى کسى بود که در مسائل سیاسى خود را صاحبنظر مى دانست و از کسى تبعیّت نمى کرد. خُب، در کنار این وضعیت فکرى، آن سلامت روح را هم داشت…

من آقاى آشیخ حسین لنکرانى را دو بار دیدم: یک بار در منزل امام(ره) در کرج و یک بار هم در منزل یکى از دوستان کاسب مان در تجریش. پس از قیام و کشتار 15 خرداد، در سال‌هایى که همه آقایان مشغول مبارزه بودند و راجع به مسائل روز و مظالم دستگاه اعلامیه صادر مى کردند، ما 30 نفر از آقایان (نظیر حاج آقا حسن قمى، اخوى ایشان حاج آقا باقر قمى، حاج شیخ حسین لنکرانى و…) را دعوت کردیم که ببینیم در آن موقعیت چه باید کرد و نسبت به جریانات روز و مسائل مبارزه چه تدابیر و مواضعى باید اتخاذ نمود؟ ایشان ضمناً نسبت به امام(ره) خیلى علاقه و اعتقاد داشت و یک روز که ما به منزل امام(ره) در کرج رفته بودیم، آقاى لنکرانى را هم آنجا دیدیم. ماجرا به زمان حیات آیت اللّه بروجردى مربوط مى شود. امام(ره)، در آن موقع، مبتلا به تب مالت بودند و فصل تابستان خانه اى در کرج اجاره کرده و آنجا تحت درمان قرار داشتند».[4]

آیت‌الله حاج سیدعباس کاشانی(ره)

شیخ حسین لنکرانی از مفاخر تاریخ است

فقیه و عارف بالله مرحوم آیت‌الله حاج سیدعباس کاشانی در گفتگویی عنوان می‌کند: «مرحوم حاج شیخ حسین لنکرانی بین شیعه خیلی مظلوم واقع شده است. واقعاً حیف است چون اینها از مفاخر تاریخ‌اند. او خوب مردی بوده و من از ایشان قصّه‌ها دارم . آشیخ حسین کم می‌آمد قم؛ حیف. البته یک شب در منزلی که در خیابان گلوبندک داشت، پیشش بودم. موقع خواب دیدم این پیرمردِ حدوداً صد ساله برخاست و با آن وضعیت جسمى، هفت تیرش را درآورد و زیر متکایش گذاشت. در زیر متکا نیز یک شصت تیر وجود داشت. ایشان در خانه تنها بود و جز من کسى با ایشان نبود. من تحمل نکردم و گفتم: آقا، این هفت تیر چیست؟! گفت: من دشمن، زیاد دارم. گفتم: تا به حال حمله اى هم به شما صورت گرفته است؟ گفت: بله، زیاد به سراغم آمده اند، ولى موفق نشده‌اند.

مرحوم لنکرانى شخصیتى بَکّاء بود. من در طول عمرم، دو نفر را دیده ام که به نحوى فوق العاده، اهل گریه و خنده بودند و گریه و خنده شان هم مرکّب و نزدیک به هم بود: حاج شیخ حسین لنکرانى در تهران و آقا شیخ غلامرضا در یزد. آن دو داستانى براى انسان نقل می‌کردند و یا مزاحى مى  کردند و از خنده، قهقهه مى زدند و دیگران را هم به خنده مى انداختند، بعد چیزى نمى گذشت که فى المثل درباره مصائب اهل بیت پیامبر(ع) مطلبى سوزناک مى گفتند و مانند باران اشک مى ریختند و اشک دیگران را هم درمى آوردند. این ذخائر حیف است که از دست بروند و محاسن اینها زیاد در دست است».[5]

آیت اللّه حاج آقا رضى شیرازى

در سیاست مرد دقیق‌النظرى بود

آیت‌الله حاج آقا رضی شیرازی، از علماى برجسته و خدوم تهران و صاحب آثار علمى گوناگون اند که با دو واسطه نسب به میرزاى شیرازى بزرگ مى رسانند.[6] ایشان در تاریخ 14 آبان 81 اظهار داشتند: «آ شیخ حسین لنکرانى، یک زندگى طلبه وار داشت؛ ساده و خیلى خودمانى. ایشان در مسائل سیاسى مرد دقیق‌النظرى بود. کم سخن مى گفت ولى گفتارش پربار بود. او را اهل بازى و کلک هم ندیدم؛ به نظر من، مرد صاف و خوب و درستى مى آمد… در مسئله ولایت و ارادت به ساحت معصومین(ع)، خیلى شدید و استوار بود، چندانکه وقتى صحبت امام حسین(ع) و مصائب وارده بر اهل بیت(ع) به میان مى آمد، اشک از چشمانش جارى مى شد. چنین حالتى در او مشاهده مى کردم».[7]

دکتر رضا داوری اردکانی

نام شیخ فضل‌الله را که می‌برد، روحی له الفداء می‌گفت

فیلسوف و متفکر معاصر دکتر رضا داوری درباره ایشان می‌گوید: من اولین بار که مرحوم لنکرانی را دیدم، وقتی وارد کوچه ایشان شدم، دیدم کوچه، نامش شیخ فضل‌الله است. بعد از [ایشان درباره] شیخ فضل‌الله پرسیدم، ایشان گفتند که من خانه را مخصوصاً انتخاب کردم، باید خانه من در کوچه شیخ فضل‌الله باشد. و من نمی‌دانستم حاج شیخ حسین لنکرانی چنین ارادتی به شیخ فضل‌الله دارد و هر وقت اسم شیخ فضل‌الله را می‌برد، روحی له الفداء می‌گفت. ایشان برای سه نفر روحی له الفداء می‌گفت که یکی برای مرحوم شیخ فضل‌الله نوری بود.

خاطره‌ای را نقل می‌کنم: شبی مرحوم آقای لنکرانی تلفن کرد که من باید شما را ببینم و توضیح دادند که من از منزل نمی‌توانم بیرون بیایم و چاره‌ای نیست جز اینکه شما تشریف بیاورید. بعد ایشان با تعبیری که من تعجب کردم، گفتند: یکی از دوستان من می‌آیند و شما را اینجا می‌رسانند. وقتی آقای ابوالحسنی آمدند من دیدم ایشان خیلی جوان هستند و یادم آمد که آن وقت آقای لنکرانی 95-96 سال سنّشان بود. گفتم شما دوست آقای لنکرانی هستید؟ گفتند نه، من شاگرد ایشان هستم! وقتی با هم در راه می‌رفتیم کم کم حس کردم که این جوان خیلی هم جوان نیست؛ این جوان، پیر است! آن روز هنوز نمی‌توانستم پیش‌بینی کنم که مورخ نامداری می‌شود. توجه آقای بوالحسنی به شیخ حسین لنکرانی مربوط به توجه لنکرانی به شیخ فضل‌الله نوری بود.[8]

استاد عطاردی

افسوس که از لنکرانی نوشته‌ای باقی نماند!

استاد حاج شیخ عزیزاللّه  عطاردى ـ عالم و پژوهشگر تاریخ و سیره معصومین(ع)و نویسنده آثار ارزشمند گوناگون از جمله: «فرهنگ خراسان» در ده‌ها مجلد ـ به تاریخ 1/10/81 در مجلس شوراى ملى اظهار داشت: «من با مرحوم لنکرانى شاید بیش از 20 سال رفت و آمد داشتم. ولى متأسفانه همیشه دریغ مى خورم که از او نوشته و کتابى باقى نماند. او همه چیز مى دانست ولى چیزى نمى نوشت. خیلى مطالب را، با خودش به گور برد. «ماتَ فات» شد… اطلاعات سیاسى بسیارى در باره رجال، علما، سیاستمداران و شخصیت‌ها داشت. من چند بار به باغ کرج ایشان رفته بودم.

در خانه لنکرانى غالباً بحث‌هاى سیاسى مطرح مى شد و افرادى هم که نزد وى مى آمدند بیشتر در جریانات خاص سیاسى وارد بودند. ایشان در مسائل تاریخى و غیرتاریخى، صاحب دقت نظر بود… جلسه درس منظمى نداشت، اما گعده هاى پربارى داشت و هرکس سؤالى مى کرد پاسخى مى داد. خیلى در امر تشیع و ولایت خاندان پیامبر(ع) قُرص بود. به شهید حاج شیخ فضل اللّه  نورى خیلى علاقه نشان مى داد. چون آن شهید بزرگوار مردى بود که به مبانى دینى پاى بند بود و روى اصولى که بدان اعتقاد داشت پایدار ماند و در آن راه هم جان داد. فقیه جامع الشرایطى بود که جز اصول دین را قبول نداشت و به وظیفه اش عمل کرد. مرحوم لنکرانى با امام خمینى(ره) خوب بود و به وى علاقه داشت. تا پیروزى انقلاب، با ایشان ارتباط نزدیک داشت؛ بعد از آن را نمى دانم. آنچه من از ایشان در باره امام(ره) شنیدم همیشه از ایشان تجلیل مى کرد. این را مکرر از وى مى شنیدیم».[9]

نصرت اللّه  فتحى (آتشباک)

بیناترین مردم به احوال رجال ایران است

نصرت اللّه  فتحى معروف به آتشباک، پژوهشگر، مورّخ و تحلیل‌گر تواناى معاصر است که کتاب وی با عنوان «مجموعه آثار قلمی شادروان ثقه الاسلام شهید تبریزی» شهرتی شایان دارد. در مقاله‌ای که از وی به سال 1346، در مجله امید منتشر شده، در وصف آیت‌الله لنکرانی می‌خوانیم:

«او که یکى از دوستان من است مردى است جهان خورده و عمرش از هفتاد گذشته. محضرش محلّ استفاضه صاحبدلان. روى تختخواب چوبى مى نشیند و دور و برش پر از کتاب است. او کسى است که از اعماق اجتماع برخاسته و عمرى در خدمت اجتماع بوده، بیناترین مردم به احوال رجال ایران و انساب و اصلاب آنان است و از نقطه قوّت و ضعف بیشترى از شخصیت‌هاى دینى و سیاسى کشور کاملاً آگاه، که اگر «مرد دین و دانشش» بنامیم پر دور نرفته ایم. او با طمأنینه و احتیاط سخن مى گوید. میدان سخن در اختیار او است و به قول قدما: همیشه «متکلم وحده» قرار دارد. مى گوید و فُصحَتِ میدان ارادت مى جوید و باز هم مى گوید، مگر وقتى که سخن از اشتباهات زندگى به میان آید، آن وقت است که ساکت مى شود؛ سکوت ملال انگیرى. چشمان جوینده اش را که با غم تیره و جانکاهى پر شده است به نقطه اى مى دوزد و درست به زارعى شباهت پیدا مى کند که تگرگى آمده، نتیجه زحمات یک ساله اش را نابود ساخته است. حیران و متحیر بدون آنکه خودش بفهمد صورتش آهسته مى لرزد و به نظر مى رسد که اندوه ناشناسى بر چهره چروکیده اش سایه انداخته. گاه این سکوت هذیان آلود است و توأم با حدیث نفس. یعنى با خود بناى ژکیدن مى گذارد و معلوم نیست که روى سخنش با کیست و در چه موضوعى؟ این حال وى چقدر طول مى کشد؟ نمى دانم…».[10]

حجت‌الاسلام والمسلمین ابوذر بیدار

کتابخانه تاریخ ایران بود!

حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ ابوذر بیدار، از روحانیان مبارز نهضت امام خمینی(ره) و دوستان دیرین آیات «حاج شیخ حسین لنکرانى» و «سید محمود طالقانى» است که خاطرات زیادی از سال‌ها معاشرت با آنها دارد. ایشان می‌گوید:

 «مرحوم آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی، یک چهره شناخته شده و مطرح بود. به نظر بنده ایشان در دوره‌ای از تاریخ معاصر، تنها فعّال سیاسی ـ دینی موجود در عرصه سیاست به شمار می‌رود. نقش ایشان بسیار مؤثر و برجسته است؛ هم در دورانی که فعّال سیاسی و یکّه تاز بود و روزنامه‌ها و مطبوعات از ایشان زیاد نقل می‌کردند، و دربار هم از او حساب می‌برد و همینطور بعد از دهه 40 ؛ ولی نقش و شخصیت ایشان متأسفانه آن‌گونه که باید معرفی نشده است.

پدر مرحوم شیخ حسین لنکرانی یعنی مرحوم شیخ علی لنکرانی، در کودکی ایشان را همراه خود به منزل شیخ شهید می‌برد و شیخ فضل‌الله نوری بسیار به این کودک مهربانی می‌کرد و مهر و محبتش در جان حاج شیخ حسین جا افتاده بود. علت دیگر هم اعتقاد عمیقی بود که ایشان به راه شیخ فضل‌الله داشت.

یک بار قسمتی از غرب‌زدگی مرحوم آل‌احمد را که درباره شیخ شهید نوشته بود، برای ایشان خواندم، خیلی به وجد آمد و گفت: این آقا جلال اصل مطلب را درک کرده است! مرحوم جلال معتقد بود در بین علمای شیعه، مبارز و مجاهد کم نداریم، ولی شیخ فضل‌الله نماد مقاومت در برابر غرب است. وقتی همه کتاب را برای آشیخ حسین خواندم، با شوق فراوان فرمود: این آقا جلال را برایم پیدا کن، چون باید مطالبی را برای تکمیل اطلاعاتش به او بگویم. من هم این کار را کردم…

در خانه ایشان همه ‌طیف آدمی دیده می‌شد! ایشان هم که کتابخانه تاریخ ایران، از ابتدا تا زمان معاصر بود و پاسخ همه را می‌داد. خانه ایشان به عنوان یک مرکز سیاسی شناخته شده بود، اما در سیاست، پرخاشگری و تندی نداشت.

مرحوم لنکرانی با آن سوابق مبارزاتی، تبعید به کرمان، کلات نادری، حومه کرج و شهریار، نمی‌توانست علنی مبارزه کند، شاید هم می‌توانست ولی مصلحت را این نمی‌دید!

مرحوم لنکرانی در کرج یک باغ داشت و امام خمینی(ره) چندین بار برای استراحت به آنجا رفتند و تمرین تیراندازی هم کردند. سوابق طولانی با هم داشتند. ایشان با امام رابطه نزدیکی داشت و با تیزهوشی خاصی افراد چند چهره را تشخیص می‌داد. همکاری ایشان با مرحوم امام، فقط به خاطر خدا و خدمت به نهضت بود. همواره می‌فرمود: اگر قرار باشد کسی ایران را نجات بدهد، کسی جز حاج‌آقا روح‌الله نیست!

خودم بارها شاهد بودم که مرحوم امام دوستان خاص خود را نزد ایشان می‌فرستادند و می‌فرمودند: بروید و پاسخ این سؤال را از آقای لنکرانی بگیرید و هر چه ایشان گفت، عقیده من است.

خدا رحمتش کند. هر قدر تلاش شود که نقش ایشان کوچک شمرده شود، قضاوت تاریخ طور دیگری است. هیهات که به این زودی نظیر ایشان بیاید».[11]

استاد محمدعلی جاودان:

استاد بی‌نظیری که مانند تاریخ مجسّم بود

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدعلی جاودان از علمای تهران درباره ایشان می‌گوید:

«مرحوم آیت‌الله لنکرانی … کسی بود که بیش از صد سال عمر کرده بود و به تعبیر من در تمام این دوران در "متن تاریخِ سیاسی ایران" حضور داشت و [در دوره پهلوی] وکیل مجلس شده بود. چنین استادی مثل متن تاریخ شده بود. یک داستانی هم ایشان نقل می‌فرمود که دو برادر دوقلو بودند که الان شاید 60-70 سالشان هست. مرحوم آقای لنکرانی در اوایل دورانِ شاه آخر، شبی این دو را به خانه‌اش دعوت کرده بود و گفته بود که تمام احتیاجات ممکنه برای یک انسان را انجام دهید و بعد بیایید اینجا. می‌خواهم هیچ صدایی، هیچ حرکتی و هیچ کاری از شما دیده نشود و معلوم نشود [که شما اینجایید]. بعد آن شب شاه و فروغی آمده بود[منزل آیت‌الله لنکرانی]. اول دوران سلطنت شاه بود و اینها آمده بودند پیش آقای لنکرانی؛ چون ناگزیر بودند با نیروهای ملی و ریشه‌دار صحبت کنند. خیلی این حادثه مهم بود شاید این حادثه برای دو نفر یا سه نفر بیشتر اتفاق نیفتاده باشد که شاه به خانه آنها رفته باشد و با آنها مشورت کرده باشد. در متن تاریخ حضور داشت و دیده بود و از نزدیک شنیده بود.

 آقای لنکرانی، یک وقت برای من داستانی گفت که یک شب از خانه آمدم بیرون و می‌خواستم برای حل مشکلم به مدرسه بروم و از استادمان که در مدرسه زندگی می‌کرد، بپرسم. همین که در راه که عبور می‌کردم، یک نور مختصری دیدم و یک صدایی [شنیدم]. اعتنا و توجه نکردم و به مدرسه رفتم و سوالم را کردم و برگشتم دیدم هنوز آن نور هست. نمی‌دانم شاید در آن زمان 15-16 سال داشته است. رفتم به طرف آن نور و پسرِ شیخ فضل الله نوری را دیدم و بعد آقاخان قزاق ـ که اصلاً نذر کرده بود برود قزاق شود تا آن پسر را بکشد ـ را دیده بود که رفته بود پسر شیخ فضل الله را زده بود. یک گلوله در حلقوم این خورده بود و افتاده بود و مدتی طول کشیده بود که از دنیا برود و خلاصه خِرخِر می‌کرد … دقیقاً نشانی می‌داد که جلیقه‌ای که پوشیده بود اینگونه بود! … مقصود اینکه آقای لنکرانی در متن تاریخ حضور داشت و خودش مثل متن تاریخ شده بود. انسان فقط با مطالعه تاریخ، معلوم نیست تاریخ را بفهمد. استادی اینگونه دیدن خیلی کمک می‌کند؛ مخصوصاً تاریخ مشروطه ما که سخت گرفتار تحریف و دستبرد دشمن است. مرحوم آقای ابوالحسنی به برکت هوشمندی، کثرت مطالعه، تتبع فوق‌العاده و داشتن استادی مثل آیت‌الله لنکرانی که فکر می‌کنم دیگر نمی‌توانیم نظیری برای او بیاوریم به فهم تاریخ مشروطه رسیده بود».[12]

پی‌نوشت‌ها:

[1]. از اعلامیه حضرات آیات و حجج اسلام تهران و شهررى به مناسبت مجلس هفتِ آن مرحوم در مسجد ارک تهران منتشر در جراید عصر پایتخت، خرداد 68.

[2]. تعبیر مرحوم ابراهیم فخرایى از لنکرانى در کتاب «سردار جنگل، میرزا کوچک خان» ص 498 که از آیت‌اللّه  لنکرانى به عنوان «روحانى آزادی‌خواه، مرد دین و سیاست» یاد کرده و مطلبى را از زبان او راجع به حوادث نهضت جنگل نقل مى کند.

[3] . بیانات رهبر انقلاب در دیدار اعضای بسیجی هیئت علمی دانشگاه‌ها 02/04/89.

[4]. روابط و مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام خمینی، بخش اول، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، س 6، ش21 و 22، بهار و تابستان 81، ص 40-41.

[5].بخشی از مصاحبه استاد ابوالحسنی (منذر) با آیت‌الله حاج سید عباس کاشانی، در تاریخ 18/11/1380.

[6]. پدر او حاج سید محمدحسین، فرزند آمیرزا على آقا فرزند مشهور میرزاى شیرازى پرچمدار نهضت تحریم تنباکو است.

[7].آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی تعامل با رجال دین، دانش و سیاست، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، س10، ش37، بهار 85، ص 126.

[8]. برگرفته از اظهارات دکتر داوری اردکانی در یادواره علمی مرحوم استاد ابوالحسنی )منذر) در سالن علامه جعفری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مورخ 9/12/1390.

[9]. به نقل از کتاب «زمانه و کارنامه آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی»، مخطوط، از استاد علی ابوالحسنی (منذر). متن فوق حاصل گفت و شنودی از مرحومان عطاردی و ابوالحسنی(منذر) است که حجت الاسلام محمد صادق ابوالحسنی در اختیار ما قرار دادند.

[10]. مقاله فوق را فتحى، نخست در مجله امید ایران ش 670 ، سال 1346 به چاپ رسانده و سپس آن را همراه با برخى دیگر از مقالاتش در جراید، در کتاب «برگ عیش» (تهران، اسفند 47، ص 17 به بعد) منتشر ساخته است.

[11] . بخش‌هایی از دو گفتگوی حجت‌الاسلام و المسلمین ابوذر بیدار با روزنامه جوان و خبرگزاری فارس که به کوشش شاهد توحیدی به متن این مقاله اضافه شده است؛ ر.ک: ناگفته‌هایی از منش فردی و اجتماعی آیت‌الله شیخ حسین لنکرانی در گفت و گو با روزنامه جوان 3703، یکشنبه 21 خرداد 1391، ص 9 و 12؛ و نیز: امام فرمود: پاسخ من، پاسخ حاج شیخ حسین است… ، خبرگزاری فارس، مورخ 94/03/18، مندرج در:

http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13940318100064

[12] . این فراز که به متن این مقاله اضافه شده، برگرفته از اظهارات استاد حاج شیخ محمدعلی جاودان در یادواره علمی مرحوم استاد ابوالحسنی )منذر) در سالن علامه جعفری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مورخ 9/12/1390 است.

نام نویسنده: 

دکتر مهدی ابوطالبی

نشریه معارف رهبری شماره 114

انتهای متن/

درباره ی

همچنین ببینید

حدیث امام صادق (ع) امتحان الهی

به گزارش اخبار مذهبی مصلی به نقل از خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *