خانه / بررسی روایات تفسیری اهل بیت(ع) در تبیین «محاربه»

بررسی روایات تفسیری اهل بیت(ع) در تبیین «محاربه»

 

چکیده

از مهم ترین آیات جزایی قرآن کریم، آیه 33 سوره مائده است. در این آیه احکام محاربان به تفصیل بیان شده است. پرسش های متعددی نسبت به آیه وجود دارد؛ ازجمله اینکه مفهوم محاربه چیست و محارب بر چه کسی اطلاق می شود؟ در پاسخ به این پرسش اختلاف دیدگاه جدی میان اندیشمندان امامیه در دو حوزه امنیت اقتصادی و امنیت اجتماعی دیده می شود.

پژوهش حاضر با بررسی اختلاف دیدگاه های فقها و مفسران متقدم و متأخر امامی، با توجه به ریشه لغوی، سبب نزول آیه و روایات تفسیری اهل بیت(ع) در پی تبیین مفهوم محاربه است. از جمع میان شواهد می توان محاربه را به ایجاد نا امنی در جامعه اسلامی با هدف تصاحب اموال دیگران دانست. این تعریف علاوه بر هماهنگ بودن با سبب نزول آیه، بار یشه لغوی «حرب» و روایات تفسیری ذیل آیه هم‎خوان است.

واژگان کلیدی

حرب، محاربه، محارب، آیه محاربه، آیه33 سوره مائده

مقدمه

در طول تاریخ بشر، زندگی انسان همواره اجتماعی بوده است و انسان ها در این تعامل، به رفع نیازهای دیگران پرداخته و از همین طریق نیازهای خود را نیز تأمین نموده اند. در این میان گاه برخی از روش متعارف حیات بشر خارج  شده و به  جای تعامل، بهره گیری یک طرفه را برگزیده اند که در موارد بسیاری منجر به نا امن شدن جوامع بشری شده است.

امنیت اجتماعی به طور عام(1)  و امنیت اقتصادی به طور خاص از جمله مسائلی هستند که در جوامع انسانی از اهمیتی ویژه برخوردار هستند. از آثار استحکام ساختار یک حکومت، بالا بودن سطح امنیت اجتماعی و به تبع آن امنیت اقتصادی و پیشگیری از رفتارهای مخل به آن است.(2)  در این میان قوانین بازدارنده از اخلال در امنیت نقش مهمی ایفا می کنند. از جمله شاخصه های دین اسلام، توجه به قواعد اجتماعی بشر و تصحیح و ارتقای آن است. آیه 33 سوره مائده در مجموعه آیات این حوزه قرار دارد و به بیان احکام محاربان پرداخته است:

«إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ‏ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَه عَذابٌ عَظیمٌ» (مائده(5): 33)؛ کیفر آنها که باخدا و پیامبرش به جنگ برمى‏خیزند و اقدام به فساد در روی زمین مى‏کنند، فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پاى آنها، به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت، مجازات عظیمى دارند.

توجه به مفهوم محاربه، چیستی معنای حرب با خدا و رسول، مقصود از سعی در فساد و اینکه آیا موضوع این احکام امری مرکب از محاربه و سعی در فساد است یا هرکدام از دو عنوان، مستقل اند و حکم به صورت استقلالی بر آنها مترتب می شود، عناصر محوری فهم دقیق آیه به‎شمار می روند.

پژوهش حاضر در پی تبیین مفهوم محاربه است تا نقش آن را در تأمین امنیت در منظومه فکری حکومت اسلامی آشکار سازد. در بررسی آرا در مفهوم محاربه اختلاف بسیاری میان فقها و مفسران امامی دیده می شود، اما عنصر اساسی تفاوت آرا، محدود بودن محاربه در حوزه امنیت اقتصادی یا توسعه مفهومی آن در تمامی ابعاد امنیت اجتماعی است.

بررسی این مسأله بدان جهت ضروری است که در اجرای احکام، شناخت موضوع امری لازم است و بدون شناخت موضوع و حدود آن نمی توان به جاری ساختن حکم پرداخت. جنبه های دیگری که اهمیت پرداختن به این موضوع را در میان مباحث فقهی دوچندان می کنند، نقش حکومت اسلامی در ایجاد امنیت جامعه مسلمین، اهتمام شارع در فروج و دماء(3)  و لزوم مراعات نهایت احتیاط در این امور است.

در این راستا ابتدا به بررسی معنای لغوی و مفاهیم قریب به محاربه، شأن نزول و روایات تفسیری ذیل آیه پرداخته و سپس دیدگاه های فقها و مفسران و اختلافات موجود مورد ارزیابی قرار می‎گیرد.

1. بررسی محاربه و عناوین مشابه در لغت

برای دست یافتن به معنای دقیق یک واژه توجه به گزارش اخبار مذهبی مصلی به نقل از های اهل لغت و موارد استعمال واژه در دوره زمانی مورد پژوهش امری ضروری است؛ چراکه متن در بستر زبانی جامعه، ارائه و استعمال شده است (طباطبایی، 1390، ص73). راهِ دیگر دست‎یابی به خصوصیات مفهومی یک واژه، بررسی واژه های مشابه آن و کشف خصوصیت هر واژه است.

هرچند میان برخی واژه ها وجوه مشترکی یافت می شود، اما اصل در وضع لغت، عدم ترادف است و هر واژه ای دارای حیثیتی است که دایره مفهومی آن را خاص کرده و به  تبع، در صورتی  که در عناوین شرعی قرار گیرد حکم آن نیز متفاوت می شود. در این راستا ابتدا واژه محاربه و در پی آن واژگان مشابه بررسی می شود. مهم ترین واژگان مشابه محاربه در متون دینی، واژه «مقاتله» از ماده قتل و واژه «بغی» است.

1-1. محاربه

«محاربه» از ریشه «حرب» اشتقاق یافته است. «الحَرب» مصدر «حَرَبَ» و در لغت مقابل «سلم» قرار گرفته است. اهل لغت حرب را به معنای غارت دانسته اند (فراهیدی، 1409ق، ج3، ص213؛ ابن فارس، 1404ق، ج2، ص48؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ج1، ص225). برخی اصل آن را «الحَرَب» گفته و آن را به هلاکت معنا کرده اند (ابن درید، 1988م، ج1، ص275).

«حَرِیبه» به معنای مالی است که با آن زندگی می کنند (فراهیدی، 1409ق، ج3، ص213) و فعل آن به معنای برگرفتن مال دیگری است: حُرِبَ (حَرِبَ) فلان حَرَبا: أُخذ ماله فهو حَرِب مَحْروب حَرِیب (فراهیدی، 1409ق، ج3، ص213؛ فیومی، 1414ق، ص127).

از مجموع گزارش ها این نتیجه به‎دست می آید که جنبه مالی در معنای لغوی حرب وجود دارد؛ چراکه در وجوه صرفی آن مانند صورت فعلی (حرب) و صورت صفت مشبهه آن (حریبه)، این جهت دیده می شود.

«یحاربون» از ریشه «حرب»، فعل مضارع، صیغه جمع مذکر غایب از باب مفاعله است. مهم ترین معنای باب مفاعله «مشارکت» است. بنابراین منظور از «یحاربون‎الله» آن است که حرب ایشان با خداوند موجب حرب خدا با آن ها است.(4) در تفاسیر شیعه و سنی مراد از «من حارب الله و رسوله» در آیه 107 سوره توبه، «ابوعامر راهب» بیان شده است (طوسی، بی تا، ج‏5، ص298؛ طبرسی، 1372، ج‏5، ص110؛ حویزی، 1415ق، ج‏2، ص267؛ طبری، 1412ق، ج‏11، ص18؛ قمی مشهدی، 1368، ج‏5، ص541؛ سیوطی، 1404ق، ج‏3، ص276).

 ابو عامر از جمله کسانی است که قریش را به حرب با رسول خدا فراخواند (مقریزی، 1420ق، ج‏1، ص222؛ ابن کثیر، 1407ق، ج‏5، ص21؛ قاضی ابرقوه، 1377، ج‏1، ص514). در مجموع می توان زمینه های نا امنی اقتصادی در آیات دربردارنده واژه «حرب» را از محتوای آیات یا سبب نزول آنها دریافت.

2-1. قتل

مهم ترین واژه مشابه با واژه «حرب»، واژه «قتل» است؛ تا جایی که برخی اهل لغت در ترجمه «قتال»، آن را محاربه می دانند.(5)  واژه پژوهان زبان عرب، «قتل» را واژه ای روشن دانسته اند. «فراهیدی» در ترجمه قتل می نویسد:

القَتْلُ معروف، یقال قَتَلَهُ إذا أماته بضرب أو جرح أو عله (فراهیدی، 1409ق، ج5، ص127)؛ قتل شناخته شده است، زمانی که کسی دیگری را با ضرب  و جرح بکشد، می گویند: قتله.

بنابراین قتال در صورتی است که طرفین به دنبال برگرفتن جان یکدیگر باشند، اما محاربه در صورتی است که طرفین به دنبال گرفتن مال یکدیگر یا یک  طرف در پی اخذ مال دیگری و طرف دیگر به دنبال حفظ مال خود باشد.

3-1. بغی

دیگر واژه ای که دارای شباهت با واژه محاربه در ایجاد نا امنی است، «بغی» است. در کتاب های لغت، بغی به معنای ظلم آمده است. فراهیدی می نویسد:

البَغْیُ: الظلم و البَاغِی: الظالم (فراهیدی، 1409ق، ج4، ص453).

صاحب «تهذیب اللغه» بغی را در اصل به معنای حسد می داند:

فالبغْیُ أصلُه الحَسَد، ثم سُمِّی الظلمُ بَغیاً لأنَّ الحاسد یَظلم المَحْسود جهدَه إراغه زوَالِ نعمه اللَّهِ علیه عنه (ازهری، 1421ق، ج‏8، ص180).

در «الصحاح» بغی به تعدی ترجمه  شده است (جوهری، 1376ق، ج6، ص2281) و در جمهره اللغه آمده: البَغْی، معروف: الفساد (ابن درید، 1988م، ج1، ص370).

اما «عسکری» معنای اصلی بغی را «شدتِ طلب» می داند:

البغی شده الطلب لما لیس بحق بالتغلیب و أصله فی العربیه شده الطلب‏ (عسکری، 1400ق، ص227).

از بررسی معانی ارائه  شده توسط اهل لغت و توجه به موارد کاربرد «بغی» می توان نتیجه گرفت که گوهر معنایی این واژه، «خارج شدن از حدود» است. این خروج از حد ممکن است در جهت مثبت باشد؛ چنانکه در «احتیاط»، شخص از حدود شناخته  شده خارج می شود و بیش از آن پرهیز می کند؛ چنانکه در آیه 187 سوره بقره از این واژه برای پیروی از دستورات الهی استفاده  شده است. جهت دیگر، خروج از حد در جهت منفی و ظالمانه است و استعمال این واژه در جهت منفی کاربرد بیشتری دارد.

فقها باغی را بر کسی اطلاق می کنند که از درون جامعه اسلامی، نسبت به حاکم شورش کرده و علیه او قیام کند (حلی، 1411ق، ص88 ؛ طوسی، 1411ق، ج‏2، ص854). این معنا در روایتی از امام صادق(ع) وارد شده است (کلینی، 1407ق، ج6، ص265).

با توجه به معنای لغوی و فقهی «بغی»، می توان آن را خارج شدن از حدود اجتماعی به وسیله شورش در جهت تسلط بر دیگری و به تعبیری قدرت  طلبی بر دیگری دانست اما هدف از محاربه، دست یافتن به مال دیگران است نه تسلط و برتری  جویی بر آنها.

2. بررسی شأن نزول آیه

از مهم ترین محورهای شناخت موضوعات آیات قرآنی، توجه به شأن نزول آیه است. در مورد سبب نزول این آیه (مائده(5): 33) روایتی در کتاب کافی نقل  شده است. گروهی از طایفه «بنی ضبّه» در حالی که مریض بودند بر پیامبر اسلام(ص) وارد شدند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: نزد من بمانید؛ زمانی که از بیماری رهایی یافتید شما را به عملیات جنگی می فرستم. گفتند: ما را خارج از مدینه قرار ده. حضرت ایشان را به محل نگهداری شتران زکات فرستاد و آنها از شیر و بول(6)  شتران می نوشیدند اما زمانی که بیماری آنها برطرف شد و نیرومند شدند، سه نفر از گماشتگان بر شترهای زکات را کشتند (و گریختند).

پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع) را به سوی ایشان فرستاد. آنها در صحرایی نزدیک یمن سرگردان بودند و توان خارج شدن از آن را نداشتند. امام علی(ع) آنها را به اسارت درآورد و به نزد پیامبر(ص) برد. در این هنگام آیه «محاربه» نازل شد و پیامبر اکرم(ص) قطع دست و پای ایشان به صورت مخالف را اختیار کرد (کلینی، 1407ق، ج7، ص245). کلینی حدیث را با دو طریق نقل می کند:

1. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع).

2. وَ حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَه عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع).

علامه «مجلسی» سند این روایت را موثق می داند (مجلسی، 1404ق، ج‏23، ص381)؛ چراکه در میان رجال سند، «ابان بن عثمان احمر» قرار دارد. «کشی» در گزارشی از «عیاشی» وی را از «ناووسیه» معرفی می کند (طوسی، 1348، شماره660) اما این گزارش با توجه به دو گزارش دیگر قابل  پذیرش نیست. «کشی» در گزارش دیگری وی را از اصحاب اجماع معرفی می کند (همان، شماره705).

با توجه به چنین جایگاهی در میان اصحاب امام صادق(ع)، گرایش وی به فرقه های انحرافی بعید به نظر می رسد. از طرفی نجاشی وی را از اصحاب امام کاظم(ع) معرفی می کند (نجاشی، 1407ق، ش8) و حال  آنکه پیروان ناووسیه قائل به مهدویت، حیات و غیبت امام صادق(ع) بوده اند (شهید ثانی، 1423ق، ص215). بنابراین باید سند حدیث را صحیح دانست.

حال باید دید این حدیث از جهت محتوایی بر چه چیزی دلالت دارد. در صورتی  که جزای قتل و دزدی از بیت  المال مسلمانان قطع دست  و پا به صورت مخالف بوده و قطع نیز از سرانگشتان نباشد(7)  بلکه از بن دست  و پا باشد تا متناسب با جرم قتل و سرقت از بیت  المال باشد و اشکالی نسبت به متن وارد نباشد. باید دید خصوصیت مورد نزول، موجب اختصاص موضوع به حکم می شود یا موضوع عام بوده و شامل این مورد نیز می باشد.

در صورتی  که قائل شویم سبب نزول موجب محدود شدن دایره موضوع است، دیدگاه هایی که عنوان را شامل هرگونه نا امنی دانستند را نمی توان پذیرفت. اما اگر سبب نزول را موجب محدود شدن دایره مفهومی آیه ندانیم، باید دید آیا آیه مفهومی گسترده تر از مورد نزول دارد یا شمولیتش نسبت به افرادی است که همانند مورد نزول می باشند؟

به نظر می رسد باید میان آیات در تناسب با شأن نزول تفصیل قائل شد؛ گاهی خصوصیاتی که موجب نزول آیه شده، در آیه گزارش می شود. در چنین مواردی، ظاهر آن است که مورد نزول، موجب اختصاص آیه است اما در مواردی که آیه بدون گزارش مورد نزول، با بیان موضوع به تبیین حکم پرداخته، خصوصیت مورد نزول، موجب تحدید مفهومی آیه نمی شود اما در تبیین مفهومی موضوع آیه مؤثر است.

آیه محاربه را باید از قسم دوم قلمداد کرد؛ چراکه خصوصیات مورد نزول، گزارش نشده است اما توجه به شأن نزول در تبیین مفهوم مؤثر است. آیه در مورد کسانی است که با زور، اموالی از مسلمین را تصاحب کرده اند. بنابراین لفظ محاربه به چنین عملی اطلاق شده است و درصورتی که این لفظ بخواهد بر دایره مفهومی وسیع تری دلالت داشته باشد نیازمند دلیل هستیم.

3. بررسی روایات تفسیری اهل  بیت(ع) در تبیین «محاربه»

در روایات تفسیری اهل  بیت(ع) نسبت به آیه 33 سوره مائده با دو گروه حدیث مواجهیم. گروه اول با بیان قیودی دایره مفهومی محاربه را محدود نموده و ظاهر گروه دوم محاربه را دارای وسعت مفهومی بیشتری معرفی می کنند.

1-3. روایات محدودکننده

گروه اول، روایاتی هستند که دایره مفهومی محاربه را با قیدهایی محدود نموده و از شمولیت آن کاسته اند. در این گروه سه روایت قرار دارد:

1. قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع): «وَ أَمْرُ الْمُحَارِبِ وَ هُوَ الَّذِی یَقْطَعُ الطَّرِیقَ وَ یَسْلُبُ النَّاسَ وَ یُغِیرُ عَلَى أَمْوَالِهِمْ» (ابن حیون، 1385ق، ج2، ص477)؛ امام صادق(ع) فرمودند: محارب کسی است که راه را می بندد و مردم را غارت می کند و بر اموالشان یورش می‎برد.

هرچند عبارت «قاطع الطریق» و «قطاع الطریق» به طور غالب بر راهزنان خارج شهرها اطلاق می شده (فیومی، 1414ق، ص509)، اما صورت فعلی آن، مفید همان معنا نبوده و شامل راه های درون شهری و برون شهری می شود. بر این اساس معیار محاربه در این حدیث، «بستن راه بر مردم» و «غارت اموال ایشان» است.

2. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِیعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ طَلْحَه النَّهْدِیِّ عَنْ سَوْرَه بْنِ کُلَیْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) رَجُلٌ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ الْمَسْجِدَ أَوْ یُرِیدُ الْحَاجَه فَیَلْقَاهُ رَجُلٌ أَوْ یَسْتَقْفِیهِ فَیَضْرِبُهُ وَ یَأْخُذُ ثَوْبَهُ قَالَ: «أَیَّ شَیْ‏ءٍ یَقُولُ فِیهِ مَنْ قِبَلَکُمْ؟ [قُلْتُ یَقُولُونَ هَذِهِ دَغَارَه مُعْلَنَه وَ إِنَّمَا الْمُحَارِبُ فِی قُرًى مُشْرِکِیَّه فَقَالَ:] أَیُّهُمَا أَعْظَمُ حُرْمَه دَارُ الْإِسْلَامِ أَوْ دَارُ الشِّرْکِ؟ [قَالَ فَقُلْتُ دَارُ الْإِسْلَامِ] فَقَالَ: هَؤُلَاءِ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآیَه إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِلَى آخِرِ الْآیَه» (کلینی، 1407ق، ج7، ص245)؛ سوره بن کلیب گوید: به امام صادق(ع) گفتم: مردی از منزل خود به سوی مسجد یا به دنبال حاجتی خارج  شده پس شخصی از روبرو یا پشت سرش آمده و او را زده، لباسش را می گیرد.

 امام فرمود: گروه مقابل شما در این زمینه چه می‎گویند؟ گفتم: می گویند این فسادی آشکار است و محارب در سرزمین های شرک است. امام فرمود: کدام یک از حرمت بیشتری برخوردارند؛ سرزمین اسلام یا سرزمین شرک؟ گفتم: سرزمین اسلام! امام فرمود: چنین افرادی از اهل این آیه می باشند: «کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمى‏خیزند …».

ظاهر حدیث آن است که محارب کسی است که در شهر، با زور مال دیگری را بگیرد؛ هرچند اطلاق روایت شامل شهر و غیر شهر می باشد. در این حدیث نیز «گرفتن اموال دیگران» با «ضرب  و زور» در «سرزمین اسلامی» محاربه دانسته شده است. هرچند امام، عنوان محارب را از کسی که در سرزمین کفر، اموال دیگری را با زور برگیرد نفی نفرمودند اما با توجه به قیاس اولویتی که میان سرزمین اسلام و کفر بیان کردند نمی توان حکم فرد اولی را به فرد ادنی سرایت داد.

3. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَر(ع) قَالَ: «مَنْ شَهَرَ السِّلَاحَ فِی مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ فَعَقَرَ اقْتُصَّ مِنْهُ وَ نُفِیَ مِنْ تِلْکَ الْبَلْدَه وَ مَنْ شَهَرَ السِّلَاحَ فِی غَیْرِ الْأَمْصَارِ وَ ضَرَبَ وَ عَقَرَ وَ أَخَذَ الْمَالَ وَ لَمْ یَقْتُلْ فَهُوَ مُحَارِبٌ فَجَزَاؤُهُ جَزَاءُ الْمُحَارِبِ وَ أَمْرُهُ إِلَى الْإِمَام‏…» (همان، ص248)؛ امام باقر(ع) فرمود: هرکس در شهری از شهرها سلاح برکشد پس جراحتی (بر دیگری) وارد کند مورد قصاص قرار می گیرد و از آن شهر تبعید می شود و هرکس در خارج از شهرها سلاح کشیده، بزند و مجروح سازد و مال (دیگری) را بگیرد و نکشد، پس او محارب است و مجازات محارب را دارد و امر او در دست امام است.

ظاهر حدیث آن است که محارب کسی است که در «خارج شهر» با «سلاح و اعمال زور» «مال دیگری» را بگیرد. باید توجه داشت که امام به کسی که داخل شهر به دیگران تعدی کرده اطلاق محارب ننموده که ممکن است به خاطر تقیه باشد؛ چراکه قول مشهور در میان فقهای اهل سنت این است که محارب، راهزنان خارج از شهرها می‎باشند.(8)

احتمال دیگر آن است که به چنین شخصی اطلاق محارب نمی شود. دلیل آن می‎تواند این باشد که محارب اختصاص به خارج شهر داشته و کسی که در شهر ایجاد نا امنی کند، محارب به شمار نمی رود.

احتمال دیگر نیز این است که در فرض اول، شخص ضارب فقط به دیگران تعدی کرده، اما مال آنها را نگرفته است؛ در حالی  که محارب کسی است که به زور مال دیگری را بگیرد.

به نظر می رسد احتمال اخیر با دو روایت دیگر و استعمال لغوی «حرب» سازگار است و ترجیح دارد. از جمع میان احادیث می توان نتیجه گرفت محاربه چند خصوصیت دارد:

1. در سرزمین اسلامی اتفاق می افتد.

2. هرچند در روایات تعابیر مختلفی مانند «همراه بودن با زور» و «بستن راه بر دیگری» و «استفاده از سلاح» آمده اما همگی گویای این حقیقت است که محارب در تلاش برای غلبه قهرآمیز بر دیگری است.

3. هدف از غلبه بر دیگری «گرفتن مال و غارت» است. این نکته در هر سه روایت دیده می شود.

2-3. روایات توسعه  دهنده

گروه دوم روایاتی هستند که از شمولیت بیشتری برخوردار بوده و دایره مفهومی محاربه را گسترده تر می دانند. در این گروه دو روایت قرار دارد:

1. عِدَّه مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَیْسٍ الْکُنَاسِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: «مَنْ حَمَلَ السِّلَاحَ بِاللَّیْلِ فَهُوَ مُحَارِبٌ إِلَّا أَنْ یَکُونَ رَجُلًا لَیْسَ مِنْ أَهْلِ الرِّیبَه» (همان، ص246)؛ امام باقر(ع) فرمود: هرکس در شب سلاح حمل کند محارب است مگر شخصی که شک  برانگیز (اهل الریبه) نیست.

در این حدیث تنها امر لازم برای تحقق عنوان محاربه، حمل سلاح در شب توسط اهل ریبه می باشد. بنابراین تحقق عنوان محارب با سه شرط تحقق می یابد: 1. شب بودن 2. حمل سلاح 3. اهل ریبه بودن.

2. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ طَلْحَه بْنِ زَیْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ: «کَانَ أَبِی(ع) یَقُولُ إِنَّ لِلْحَرْبِ حُکْمَیْنِ: إِذَا کَانَتِ الْحَرْبُ قَائِمَه لَمْ تَضَعْ أَوْزَارَهَا وَ لَمْ یُثْخَنْ أَهْلُهَا فَکُلُّ أَسِیرٍ أُخِذَ فِی تِلْکَ الْحَالِ فَإِنَّ الْإِمَامَ فِیهِ بِالْخِیَارِ إِنْ شَاءَ ضَرَبَ عُنُقَهُ وَ إِنْ شَاءَ قَطَعَ یَدَهُ وَ رِجْلَهُ مِنْ خِلَافٍ بِغَیْرِ حَسْمٍ وَ تَرَکَهُ یَتَشَحَّطُ فِی دَمِهِ حَتَّى یَمُوتَ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَه عَذابٌ عَظِیمٌ‏ أَلَا تَرَى أَنَّ الْمُخَیَّرَ الَّذِی خَیَّرَ اللَّهُ الْإِمَامَ عَلَى شَیْ‏ءٍ وَاحِدٍ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ لَیْسَ هُوَ عَلَى أَشْیَاءَ مُخْتَلِفَه. [فَقُلْتُ لِأَبِی عَبْدِاللَّهِ(ع) قَوْلُ اللَّهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ] قَالَ: ذَلِکَ الطَّلَبُ أَنْ تَطْلُبَهُ الْخَیْلُ حَتَّى یَهْرُبَ فَإِنْ أَخَذَتْهُ الْخَیْلُ حُکِمَ عَلَیْهِ بِبَعْضِ الْأَحْکَامِ الَّتِی وَصَفْتُ لَکَ وَ الْحُکْمُ الْآخَرُ إِذَا وَضَعَتِ الْحَرْبُ أَوْزارَها وَ أُثْخِنَ أَهْلُهَا فَکُلُّ أَسِیرٍ أُخِذَ فِی تِلْکَ الْحَالِ فَکَانَ فِی أَیْدِیهِمْ فَالْإِمَامُ فِیهِ بِالْخِیَارِ إِنْ شَاءَ مَنَّ عَلَیْهِمْ فَأَرْسَلَهُمْ وَ إِنْ شَاءَ فَادَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ إِنْ شَاءَ اسْتَعْبَدَهُمْ فَصَارُوا عَبِیداً» (همان، ج5، ص32)؛ طلحه بن زید گوید: از امام صادق(ع) شنیدم فرمودند: پدرم می فرمود «حرب» دو گونه حکم دارد: زمانی که حرب برپاست و ادواتش را (بر زمین) نگذاشته و اهلش سنگین و خسته نشده اند پس هرکس در آن هنگام اسیر شود امام مخیر است گردنش را بزند یا دست  و پایش را به طور مخالف قطع کند؛ بی آنکه از خون ریزیش جلوگیری کنند و او را رها کرده تا در خونش بغلطد و جان دهد و این سخن خدای متعال است که فرمود: کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمى‏خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین مى‏کنند، فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند، یا دست و پاى آنها به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت، مجازات عظیمى دارند. آیا نمی بینی آنچه امام از سوی خدای متعال بر آن مخیر شده یک  چیز است و آن کفر است و چیزهای متفاوتی نیست.

به امام گفتم: یا از سرزمین خود تبعید گردند! امام فرمود: آن شخصی است که سپاهیان او را دنبال کنند و او بگریزد؛ پس اگر بر او دست یافتند برخی از احکامی که گفتم بر او جاری است. حکم دیگر زمانی است که جنگ فرونشسته و اهلش از آن دست کشیده اند. پس هر کس در آن حال اسیر شود و در دست سپاهیان قرار گیرد امام مخیر است میان اینکه بر ایشان منت نهد و آزادشان سازد یا از ایشان در مقابل آزادی شان فدیه گیرد و یا آنها را تبعید کند پس از بردگان باشند.

در این حدیث امام منشأ حکم محارب را کفر می داند. پس با وجود منشأ، حکم نیز جاری است و عنوان محارب قابل  تعمیم بر تمام مواردی است که منشأ آنها کفر باشد.

3-3. جمع میان روایات

اولین روایت از مجموعه روایات خاص، سند ندارد، اما از جهت مضمونی با دو روایت دیگر هم‎خوانی دارد. دو روایت دیگر از جهت اعتبار سندی، صحیح می باشند. روایات عام نیز به ترتیب صحیح و موثق اند.

دومین روایت عام در مقام بیان منشأ محاربه است، اما در مقام بیان علت جریان حکم نیست تا عمومیتی بیش از آنچه روایات خاص بیان می کنند داشته باشد؛ چراکه بازگشت بسیاری از تخلفات به کفر است اما جزای محاربه بر آن مترتب نیست (همان، ج‏4، ص33).

در مورد روایت اول عام نیز به نظر می رسد امام در مقام بیان تمام حدود محاربه نیست ـ بلکه سخن امام فقط ناظر به ایجاد رعب در کسی است که با حمل سلاح در شب تحقق می یابد ـ چراکه در سومین روایت خاص که از امام باقر(ع) نقل  شده است، امام سایر شرایط تحقق محاربه را بیان می فرمایند؛ پس نمی توان به اطلاق روایت اول تمسک کرد؛ چراکه در اخذ به اطلاق روایت لازم است احراز شود که امام در مقام بیان بوده و با وجود روایات خاص، مقام بیان در روایات دارای مفهوم عام احراز نمی شود (آخوند خراسانی، 1425ق، ص287؛ امام خمینی، 1414ق، ج2، ص325؛ خویی، 1422ق، ج46، ص533).

دلیل وجود این اختلاف در روایات دو جهت است: اول آنکه سیره اهل  بیت(ع) در تبیین موارد بسیاری از معارف شرع، بیان تدریجی بوده است (مسعودی، 1389، ص31). دوم اینکه گاهی برخی از جنبه های یک عنوان برای مخاطبان امام پوشیده بوده و امام فقط به تبیین آن جنبه می پرداختند.

4. اصل عملی در شبهه مفهومی

در صورتی که در متعلق یک حکم شک و تردید پدید آید، ابتدا باید به لغت و متون دینی برای تبیین مفهوم آن مراجعه کرد (مظفر، 1431ق، ج1، ص73). اما در صورتی که با مراجعه به این منابع شبهه برطرف نشد، باید دید اصل عملی در این مورد یافت می‎شود. هرچند در کتاب های فقهی و اصولی بحث مستقلی در این زمینه یافت نمی‎شود اما در بحث از تأثیرگذاری مشتبه بودن عنوان خاص بر عنوان عام به صورت اجمال اشاره  شده است.

 از دیدگاه بسیاری از محققان در صورت وجود شبهه در مفهوم یک عنوان باید به  قدر یقینی آن اکتفا کرد و با وجود شک نمی توان حکم را نسبت به موارد مشکوک نیز سرایت داد (انصاری، 1383، ج‏2، ص155؛ آخوند خراسانی، 1425ق، ص258؛ نائینی، 1376، ج‏2، ص523).

پی نوشت:

هرچند در دوره های گذشته بحث از امنیت، ماهیت سیاسی داشته و رویکرد به آن نظامی بوده اما امروزه با تحولات حیات بشر دایره مباحث امنیت شامل ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز می باشد (افتخاری، اصول امنیت اجتماعی شده در اسلام، ص5؛ شهبازی، صادقی، موسوی، بررسی عوامل اقتصادی مؤثر بر امنیت اجتماعی، ص126).
مقام معظم رهبری این مسأله را چنین بیان می کنند: «دشمن می داند که شرط سرمایه گذاری و ایجاد ثروت، امنیت است و نمی خواهند سرمایه گذاری و ایجاد ثروت در این منطقه انجام بگیرد. لذا سعی خواهند کرد با امنیت مقابله کنند. سعی می کنند امنیت را به هم بزنند (امام خامنه ای، بیانات در دیدار مردم مریوان).
به اعتقاد برخی از فقها بحث فروج و دماء اختصاص به مسلمانان ندارد (خامنه ای، قرارداد ترک مخاصمه و آتش بس، ص120).
المفاعله تأتی غالباً لبیان النسبه التقابله بین الفاعل و المفعول… نحو قوله تعالی «قاتلوا فی سبیل الله» (آل عمران(3): 167). فان القتل یقع من کل من الطرفین فکل منهما فاعل بإعتبار و مفعول بإعتبار و لکن یؤتی فی الکلام احدهما مرفوعاً و الآخر منصوباً و الأحسن أن یؤتی المبتدی بالعمل فی صوره المرفوع و هذا بخلاف باب التفاعل فإن الطرفین فیه بصوره المرفوع (حسینی تهرانی، علوم العربیه؛ علم الصرف، 1368ش، ص28).
اسماعیل‎بن‎عباد مقاتله را چنین تعریف می کند: «قاتَلَ فلانٌ فلاناً: أی حارَبَه فأصابَ کلُّ واحِدٍ منهما صاحِبَه بجراحه فی قَتالِه» (صاحب‎بن‎عباد، المحیط فی اللغه، ج5، ص364).
در روایات شیعه، نوشیدن بول شتر جایز شمرده  شده است (شیخ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج25، ص113). دلیل جواز شرب، کاربرد دارویی آن است (شیخ مفید، المقنعه، ص587).
برخی از مفسران معتقدند که قطع دست  و پا به صورت مخالف فقط نسبت به انگشتان دست  و پاست نه تمام دست  و پا (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏4، ص360).
فخر رازی می نویسد: «الوجه الرابع: أن هذه الآیه نزلت فی قطاع الطریق من المسلمین و هذا قول أکثر الفقهاء» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج‏11، ص346).

منابع و مآخذ

      1. قرآن کریم.

      2. آخوند خراسانی، محمدکاظم، کفایه الاصول، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1425ق.

      3. ابن ادریس، محمدبن‎منصور، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج3، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1410ق.

      4. ابن حیون، نعمان‎بن‎محمد مغربى‏، دعائم الاسلام، ج2، قم: موسسه آل البیت:، 1385ق.

      5. ابن درید، محمدبن‎حسن‏، جمهره اللغه، ج1، بیروت: دارالعلم للملایین، 1988م.

      6. ابن عباد، اسماعیل(صاحب‎بن‎عباد)، المحیط فی اللغه، بیروت: عالم الکتب، 1414ق.

      7. ابن فارس، احمدبن‎فارس‏، معجم مقاییس اللغه، ج2و3، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.

      8. ابن کثیر، اسماعیل‎بن‎عمر، البدایه و النهایه، بیروت: دارالفکر، 1407ق.

      9. اردبیلی، احمدبن‎محمد، مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج13، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1403ق.

   10. ازهرى، محمدبن‎احمد، تهذیب اللغه، ج8، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1421ق.

   11. افتخاری، اصغر، «اصول امنیت اجتماعی شده در اسلام»، دو فصلنامه علمی ـ پژوهشی دانش سیاسی، ش15، بهار و تابستان 1391.

   12. امام خامنه ای، سیدعلی، بیانات در دیدار مردم مریوان، 1388، سایت: khamenei.ir.

   13. —————، قرارداد ترک مخاصمه و آتش بس، قم: مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت:، 1418ق.

   14. امام خمینی، سیدروح الله، تحریر الوسیله، ج1و2، قم: مؤسسه مطبوعات دارالعلم، 1379.

   15. —————-، مناهج الوصول، ج2، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1414ق.

   16. انصاری، مرتضی، صراط النجاه، قم: کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، 1415ق.

   17. ———–، مطارح الأنظار، ج2، قم: مجمع الفکر الاسلامی، 1383.

   18. انوری، حسن، فرهنگ سخن، ج4و5، تهران: انتشارات سخن، 1381.

   19. بلخی، مقاتل‎بن‎سلیمان، تفسیر مقاتل‎بن‎سلیمان، ج1، بیروت: دار احیاء التراث، 1423ق.

   20. بهجت، محمدتقی، جامع المسائل، ج5، قم: دفتر آیه الله بهجت، 1426ق.

   21. جوهری، اسماعیل‎بن‎حماد، الصحاح (تاج اللغه و صحاح العربیه)، بیروت: دارالعلم للملایین، 1376ق.

   22. حر عاملی، محمد‎بن‎الحسن، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، قم: موسسه آل البیت:، 1409ق.

   23. حسن زاده آملی، حسن، اضبط المقال فی ضبط اسماء الرجال، قم: بوستان کتاب، 1386.

   24. حسینی تهرانی، سیدهاشم، علوم العربیه؛ علم الصرف، بی جا: انتشارات مفید، 1368.

   25. حلی، حسن‎بن‎یوسف، إرشاد الأذهان إلى أحکام الإیمان، ج2، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1410ق.

   26. ————–، تبصره المتعلمین فی أحکام الدین، تهران: انتشارات وزارت ارشاد، 1411ق.

   27. ————–، تحریر الأحکام الشرعیه على مذهب الإمامیه، ج5، قم: موسسه امام صادق7، 1420ق.

   28. ————–، تلخیص المرام فی معرفه الأحکام، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1421ق.

   29. ————–، قواعد الاحکام، ج9، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق.

   30. ————–، مختلف الشیعه فی أحکام الشریعه، ج3، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق.

   31. حلی، یحیی‎بن‎سعید، الجامع للشرائع، قم: مؤسسه سید الشهداء العلمیه ، 1405ق.

   32. حویزی، عبد علی‎بن‎جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج2، قم: انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.

    33.   خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه (موسوعه الامام الخوئی)، ج46، قم: مؤسسه احیاء آثار الامام الخوئی، 1422ق.

   34. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج30، تهران: دانشگاه تهران، 1341.

   35. راغب اصفهانی، حسین‎بن‎محمد، مفردات الفاظ القرآن، ج1، بیروت: دار القلم، 1412ق.

   36. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، 1385.

   37. سیف، الله مراد، «مفهوم شناسی امنیت اقتصادی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی آفاق امنیت، ش9، زمستان 1389.

   38. سیوطى، عبدالرحمن‎بن‎ابى‏بکر، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج3، قم: کتابخانه آیه الله مرعشی، 1404ق.

   39. شبّر، سیدعبدالله، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج2، کویت: مکتبه الالفین، 1407ق.

    40.   شهبازی، نجف علی، صادقی، بهروز، عزیز موسوی، سیدعلیرضا، «بررسی عوامل اقتصادی مؤثر بر امنیت اجتماعی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی آفاق امنیت، ش12، پاییز 1390.

   41. شهید اول، محمد‎بن‎مکی، اللمعه الدمشقیه فی فقه الإمامیه، بیروت: دار التراث، 1410ق.

   42. شهید ثانی، زین الدین‎بن‎علی عاملی، اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایه، قم: بوستان کتاب، 1423ق.

    43.   ———————–، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، تحقیق سیدمحمد کلانتر، ج9، قم: کتاب فروشی داوری، 1410ق.

   44. شیبانی، محمد‎بن‎حسن، نهج البیان عن کشف معانى القرآن، ج2، تهران: بنیاد دائره المعارف اسلامی، 1413ق.

   45. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج2و5، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1417ق.

   46. طباطبایی، سیدمحمدکاظم، منطق فهم حدیث، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی;، 1390.

   47. طباطبایی حائری، سیدعلی‎بن‎محمد، ریاض المسائل، قم: مؤسسه آل البیت:، 1418ق.

   48. طبرسی، فضل‎بن‎حسن، المؤتلف من المختلف بین أئمه السلف، ج2، مشهد: مجمع البحوث الاسلامیه، 1410ق.

   49. —————، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج3و5، تهران: انتشارات ناصرخسرو، 1372.

   50. طبری، محمد‎بن‎جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج11، بیروت: دارالمعرفه، 1412ق.

   51. طوسی، محمد‎بن‎الحسن، اختیار معرفه الرجال، تحقیق: حسن مصطفوی، ج5، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد، 1348.

   52. طوسی، محمد‎بن‎حسن، الخلاف، ج5، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1407ق.

   53. —————، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411ق.

   54. —————، التبیان فى تفسیر القرآن، ج3و5، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی‎تا.

   55. —————، المبسوط فی فقه الإمامیه، تهران: المکتبه المرتضویه، 1387ق.

   56. عسکری، حسن‎بن‎عبدالله، الفروق فی اللغه، بیروت: دارالآفاق الجدیده، 1400ق.

   57. فاضل آبی، حسن‎بن‎ابی طالب، کشف الرموز فی شرح مختصر النافع، ج2، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1417ق.

   58. فاضل کاظمی، جواد‎بن‎سعد اسدی، مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام، ج4، بی‎جا: بی‎تا.

   59. فاضل مقداد حلّى، مقداد‎بن‎عبدالله سیورى، کنز العرفان فى فقه القرآن، ج2، قم: انتشارات مرتضوی، 1425ق.

   60. فاضل هندى، محمد‎بن‎حسن  اصفهانی، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج10، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1416ق.

   61. فخر رازی، محمد‎بن‎عمر، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ج11، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1420ق.

   62. فراهیدی، خلیل‎بن‎احمد، کتاب العین، ج3، 4و5، قم: نشر هجرت، 1409ق.

   63. فضل الله، سیدمحمدحسین، تفسیر من وحى القرآن، ج8، بیروت: دار الملاک للطباعه و النشر، 1419ق.

   64. فیومى، احمد‎بن‎محمد، المصباح المنیر فى غریب الشرح الکبیر للرافعى، قم: مؤسسه دار الهجره، 1414ق.

   65. قاضی ابرقوه، اسحاق‎بن‎محمد همدانی، سیرت ‏رسول‏الله، ج1، تهران: خوارزمی، 1377.

   66. قمی مشهدی، محمد‎بن‎محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج4و5، تهران: انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368.

   67. کاشف الغطاء، جعفر‎بن‎خضر نجفی، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء، ج4، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1422ق.

   68. کیدرى، قطب الدین، إصباح الشیعه بمصباح الشریعه، قم: مؤسسه امام صادق7، 1416ق.

   69. کاشانی، محمد‎بن‎مرتضی، تفسیر المعین، ج1، قم: کتابخانه آیه الله مرعشی، 1410ق.

   70. کاشانی، ملافتح الله، تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین، ج3، تهران: کتاب فروشی محمدحسن علمی، 1336.

   71. کلینی، محمد‎بن‎یعقوب، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج4، 5، 6و7، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1407ق.

   72. مازندرانى، محمد صالح‎بن‎احمد، شرح الکافی، ج9، تهران: المکتبه الاسلامیه، 1382ق.

   73. مجلسی، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج23، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404ق.

   74. حلی، جعفر‎بن‎حسن، المختصر النافع فی فقه الإمامیه، ج1، قم: مؤسسه مطبوعات الدینیه، 1418ق.

   75. مسعودی، عبدالهادی، آسیب شناخت حدیث، قم: انتشارات زائر، 1389.

   76. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج1، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1431ق.

   77. مفید، محمد‎بن‎محمد‎بن‎نعمان، المقنعه، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.

    78.   مقریزی شافعی، احمد‎بن‎علی، إمتاع ‏الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع‏، ج1، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1420ق.

   79. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، قم: دارالقرآن الکریم (دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى)، 1373.

   80. ————–، تفسیر نمونه، ج4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374.

   81. موسوی سبزواری، سیدعبدالاعلی، مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، ج11، بیروت: مؤسسه اهل البیت:، 1409ق.

   82. موسوی گلپایگانی، سیدمحمدرضا، الدر المنضود فی أحکام الحدود، ج3، قم: دارالقرآن الکریم، 1412ق.

   83. میرزای قمی، ابوالقاسم، رسائل، ج1، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1427ق.

   84. نائینی، محمدحسین، فوائد الاصول، ج2، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1376.

   85. نجاشی، احمد‎بن‎علی، الرجال، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1407ق.

   86. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج41، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1404ق.

نویسندگان:

عبدالرضا حمّادی: طلبه درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم، دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث، دانشگاه قرآن و حدیث

 سیدمحمدحسین رسولی محلاتی:  طلبه درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه تهران، دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه قرآن و حدیث

فصلنامه حکومت اسلامی شماره 81

ادامه دارد…

درباره ی

همچنین ببینید

حمایت های جمهوری اسلامی ایران از مقاومت فلسطین ستودنی است

به گزارش اخبار مذهبی مصلی به نقل از ایرنا ، ‘منیر غنام’ یکشنبه شب در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *