خانه / نماز جمعه / ارادت جامی به حضرت علی بن موسی الرضا

ارادت جامی به حضرت علی بن موسی الرضا

 

ب: حسن بن علی(رض)

جامی اگر چه، سروده ای جدا در منقبت حسن بن علی(رض) نسروده است، ولی در مثنوی سبحه الابرار در حکایتی از آن بزرگوار با عنوان امیرالمومنین(رضی الله عنه) یاد می کند و او را سبط پیامبر(ص) معرفی می کند که انوار الهی از صورتش متجلی است.

حسن آن سبط نبی، سرّ ولی

طلعتش، مطلع انوار جلی

بعد از بیت مزبور، جامی حکایتی را به صورت مناظره بین حسن مجتبی(رض) و جوانی آورده است. جوان برای عبادت به گوشه ای پناه برده و از معاشرت با مردم پرهیز می کند. امام، علت تنهایی را از او می پرسد و جوان می گوید من با خالقم که مرا آفریده تنها هستم و نیازی به حشر و نشر مردم ندارم. پیام مهمی که از این حکایت فهمیده می شود، ترویج معاشرت اجنماعی و پرهیز از رهبانیت است و حسن(رض) در این حکایت می کوشد که به گونه ای حدیث معروف پیامبر(ص) را به جوان بفهماند که فرمودند: «لا رهبانیه فی الإسلام تزوجوا فإنی مکاثر بکم الأمم و نهى عن التبتل و نهى النساء أن یتبتلن و یقطعن أنفسهن من الأزواج» (مغربی، ج2، ص193) قرآن نیز در این مورد فرموده است: «وَ رَهْبانِیَّه ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ» (حدید، 27) یعنی ترک دنیایى که از پیش خود در آوردند، ما آن را بر آنان مقرّر نکرده بودیم. جامی از این رو، بدین گونه آغاز می کند:

رفت در خانه آن تازه جوان

در ره اهل دل از گرم روان

دید بر خلق خدا در بسته

وز همه خلق جدا بنشسته

حسن(رض) از جوان می پرسد:

گفت کام تو ز یکتایی چیست؟

مونس جانت به تنهایی کیست؟

جوان این گونه پاسخ می دهد:

گفت آن کس که مقیم دلم اوست

تخم دل کشته در آب و گلم اوست

من و اوییم درین تنهایی

نیست کس را به میان گنجایی

بار دیگر حسن(رض) از جوان می پرسد:

باز گفتا که درین کاشانه

مر تو را چیست متاع خانه

جوان در پاسخ می گوید:

گفت چیزی که درین خانه مراست

ترسکاری دل از قهر خداست

گرد این خانه چو در می نگرم

غیر ازین نیست متاع دگرم

(جامی، 1378، ج1، ص690 )

جامی در شواهدالنبوه، حسن(رض) را با لقب امیرالمومنین، حسن(رضی الله تعالی عنه) نام می برد و او را با نام امام دوم از ائمه ی اثنی عشر معرفی می کند و برای وی، دو کرامت ثبت می کند که عبارتند از: نخست؛ اِخبار از تولد فرزند پسر برای کسی که مشتاق آن بود و دوم؛ بارور شدن درخت خرمایی که بار نداشت و در همان لحظه، با دعای او بارور شد و میوه داد. اربلی پس از نقل این دو کرامت، عنوانی را به کرم، جود و نماز حسن(رض) اختصاص داده که جامی نیز پس از نقل همان دو کرامت به صورت کلی می گوید: آن چه در مناقب از علم، عبادت، کرم، جود و غیر این ها از مکارم اخلاق نوشته اند و به صحت رسیده است، بیش از آن است که استقصای آن تواند کرد، لاجرم در آن شروع نمی رود. (جامی، 1379ش، ص 345؛ اربلی، ج1، ص 522)

ت: ارادت به حسین بن علی(رض)

جامی در مسافرتش به مکه، هنگامی به عراق می رسد عنان عزمش را به قصد زیارت مضجع شریف حسین(رض) بر می گرداند و به کربلا می رود و احساسات قلبی خود را بدون هیچ گونه شائبه ای بیان می کند و چنین سفری را از دیدگاه عاشقان، فرض عین می داند.

کردم ز دیده پای سوی مشهد حسین

هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین

خدّام مرقدش به سرم گر نهند پای

حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین

کعبه به گرد روضه او می کند طواف

رَکبُ الحجیج این تر و حون اَین اَین

از قاف تا به قاف پُرست از کرامتش

آن بِه که حیله جوی کند ترک شید و شین

آن را که بر عذار بود جعد مشکبار

از موی مستعار چه حاجت به زیب و زین

جامی گدای حضرت او باش تا شود

با راحت وصال مبّدل عذاب بین

می ران ز دیده سیل که در مشرب کریم

باشد قضای حاجت سایل ادای دین

(جامی، ص93)

در شواهد النبوه، از ایشان نیز با عنوان امیرالمومنین حسین یاد می کند و می نویسد: «وی امام سوم است و ابوالائمه است. کنیت وی ابوعبدالله است و لقب وی شهید و سید. رسول(ص) فرموده است که حسین از من است و من از حسین، خدای دوست دارد آن کسی که او را دوست دارد. شهادت وی، روز عاشورا بوده است.» (جامی، 346)

ث: ارادت به زین العابدین(رض)

همان گونه که پیشتر ذکر شد، یکی از ویژگی های جامی، احاطه و اشراف بر آثار و سنت ادبی ایران است. وی قصیده  ی فرزدق را که در مدح حضرت سجاد(رض) سروده به فارسی منظوم برگردانده است.

همام یا همیم، نام وی و کنیه اش ابوفراس بود و در میان مردم به فرزدق شهرت داشت. پدرش غالب بن صعصعه و مادرش لیلی دختر حابس بود. مورخین سال وفات فرزدق را 110ه.ق و برخی دیگر 114ق ثبت کرده اند. رجال شناس معروف «محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی»(م قرن چهارم) در کتاب رجالش، سروده ی فرزدق در مدح حضرت سجاد(رض) را تا بیست و نه بیت ضبط کرده و تفصیل داستان را این چنین روایت می کند:

«هشام پسر عبدالملک در روزگار خلافت و حکومت پدرش عبدالملک و یا برادرش ولید به حج رفت، کعبه را طواف کرد، خواست حجرالاسود را استلام کند، ولی بر اثر ازدحام جمعیت نتوانست، شامیان همراه او، منبری برای او نهادند و هشام را در حالی که بر آن نشسته بود طواف دادند. در این هنگام حضرت علی بن الحسین(رض) در حالی که ردایی بر تن داشت و از زیباترین مردم و خوشبوترین آنها بود و بر پیشانی او اثر سجده، چونان زانوی شتر بود، وارد شد، طواف نمود و به حجرالاسود که نزدیک شد مردم به منظور احترام و تعظیم به حضرتش(نه از روی ترس) راه را برای او باز کردند، تا حجرالاسود را استلام فرماید. این امر موجب خشم هشام گردید، یکی از شامیان همراه او پرسید: این مرد کیست که این گونه مردم او را تعظیم و راه را برایش باز کردند؟ هشام برای اینکه شامیان حاضر متوجه جایگاه بلند حضرت علی بن الحسین(رض) در نزد مردم نشوند و نسبت به او ارادتی نیابند، در پاسخ گفت: نمی دانم. فرزدق شاعر که در آن جا حاضر بود فریاد برآورده، گفت: (لکنی اعرفه) ولی من او را می شناسم، مرد شامی از او پرسید: من هذا یا ابا فراس؟ کیست این مرد ای ابا فراس؟ فرزدق در پاسخ او چنین سرود: هذا الذی تعرف البطحاء…»

مطلع قصیده بیت زیراست:

یا سائلی این حل الجود و الکرم

عندی بیان اذا طلابه قدموا (ظهیری، 1372ش، ص180)

جامی، داستان مزبور را فشرده و به صورت منثور در صدر مثنوی آورده و سپس قصیده فرزدق را ترجمه ی منظوم کرده که در سلسله الذهب آمده است. چند بیتی از این داستان در زیر نقل می شود:

پور عبدالملک به نام هشام

در حرم بود با اهالی شام

می زد اندر طواف کعبه، قدم

لیکن از ازدحام اهل حرم

استلام حجر ندادش دست

بهر نظاره، گوشه ای بنشست

جامی در ادامه، بسیار زیبا از حضرت سجاد(رض) نام می برد و به گونه ای صریح و موثر، اصل و نسب او را بیان می کند و به بهترین لقب حضرت یعنی زین العابدین اشاره دارد:

ناگهان نخبه نبی و ولی

زین عبّاد بن حسین علی

در کسای بها و حله نور

بر حریم حرم فکند عبور

(جامی، 1378، ج1، ص 205)

علامه محمدتقی مجلسی در شرح من لایحضرالفقیه، حکایتی ذکر می کند که با مطلب فوق رابطه دارد. وی نوشته است: «شخصی در مجلس جامی نقل کرد که زنی، فرزدق شاعر را در خواب دید و از حال او پرسید. فرزدق گفت که حق تعالی مرا آمرزید به سبب قصیده ای که در حضور هشام بن عبدالملک در مدح علی بن حسین(ع) سروده ام. مرحوم مجلسی ادامه داده است که ملا جامی گفت: سزاواراست حق تعالی، جمیع عالمیان را به برکت آن قصیده بیامرزد.» (فرخی، 1394ش، ص 653)

جامی در شواهد النبوه از حضرت زین العابدین(رض) با عنوان امام چهارم ذکر می کند و درباره ملقب شدن به زین العابدین نوشته است: «گفته اند سبب آن که وی را زین العابدین نام کرده اند آن بود که یک شب در نماز تهجد بود. شیطان به صورت اژدهایی متمثل شد تا وی را از عبادت باز دارد و به طرف لهو و لعب، مشغول سازد. به وی هیچ التفات ننمود. حتی وقتی که انگشت پای وی را بگرفت، نیز التفات نکرد. پس چنان گزید که دردناک شد. هنوز نماز خود را قطع نکردند، پس خدای تعالی بر وی منکشف گردانید که آن شیطان است. وی را طپانچه (=سیلی) زد و گفت: دور شور ای خوار و ذلیل، آن ملعون، چون دور شد برخاست تا ورد خود تمام کند. آوازی شنید و قائل را ندید که می گفت: انت زین العابدین، سه بار.» (جامی، 1379ش، 351)

اربلی در کشف الغمه، داستان مزبور را نوشته است. البته در داستان او، به جای اژدها، مار آمده است. (مجلسی، ج 41، ص 5)

و درمورد کرامات آن حضرت(رض) نوشته است: «وی را کرامات و خوارق عادت، بسیار است» و سیزده کرامت را از آن امام نقل کرده است.

جامی در ادامه ی شرح حال امامان(رض) به شرح حال امام محمد باقر(رض) تا حضرت رضا(رض) پرداخته و ضمن شرح حال مختصری از امامان به ذکر چند کرامت آن ها، در مورد امام محمد باقر(رض) به 21 کرامت، امام جعفر صادق(رض) به 14 کرامت و امام موسی بن جعفر(رض) به 7 کرامت اشاره می کند.

ج: ارادت به حضرت علی بن موسی الرضا(رض)

سلامٌ عَلی آلِ طه و یاسین

سلامٌ عَلی آلِ خَیر النّبیین

سلامٌ علی روضَهٍ حَلَّ فیها

امام یباهی به الملک والدین

سلام برخاندان طاها و یاسین، سلام برخاندان بهترین انبیا، سلام بر باغی که در آن امامی است که دنیا و دین بدو افتخار می کنند. (طبسی، ص 90)

استاد مهدوی دامغانی که درباره ی اهمیت سروده های آیینی جامی نوشته است: «با توجه و بررسی این قصیده و قصیده دیگر جامی در فاتحه الشباب و با توجه به ترجمه ی بسیار شیوای جامی از قصیده میمیه فرزدق در ستایش امام سجاد(ع) و ملمع زیبای او درستایش امام رضا(ع) با مطلع

سلامٌ عَلی آلِ طه و یاسین

سلامٌ عَلی آلِ خَیر النّبیین

که پیش از توسعه حرم مطهر رضوی، زینت بخش دیوار کفش کن صحن عتیق (انقلاب اسلامی) بود، می توان به گرایش بسیار آمیخته با مهرورزی و احترام جامی به پیشوایان گران قدر تشیع پی برد.» (مهدوی دامغانی، 1387ش، ص36) اکنون، این دو بیت بر روی سنگ جدید آرامگاه حضرت رضا(رض) حک شده است. همچنین جامی سروده است:

امام به حق، شاه مطلق که آمد

حریم درش قبله گاه سلاطین

شه کاخ عرفان، گل شاخ احسان

دَرِ دُرج اِمکان، مه برج تمکین

علی بن موسی الرّضا کز خدایش

رضا شد لقب چون رضا بودش آیین

ز فضل و شرف بینی او را جهانی

اگر نَبوَدَت تیره چشم جهان بین

پی عطر روبند حوران جنّت

غبار دیارش به گیسوی مشکین

اگر خواهی آری به کف دامن او

برو دامن از هر چه جز او ست درچین

چو جامی چشد لذّت تیغ مهرش

چه غم گر مخالف کشد خنجر کین

(جامی، 93)

احمد جام، همشهری عبدالرحمان جامی نیز به حضرت رضا(رض) ارادت تام داشت و به مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی، سفارش زیارت آن حضرت را توصیه کرد. مولانا تایبادی(متوفای791 ق) در مقالات، نوشته است که در عالم روحانیت بر سر تربت ایشان می رفتم و از فیوضات شان برخوردار شدم و بدان مرتبه رسیدم که به من گفت هر معنی که مرا بود، با تو همراه کردم و تو را به زیارت مشهد مقدس منوره سلطان رضا باید رفت تا از آن حضرت با تو فیض ها نیز همراه شود، صاحب مقامات می نویسد که مولانا شیخ الاسلام به اجازت و اشارت آن حضرت متوجه زیارت فلک فرسای حضرت امام و زبده ی آل عبا، نور دیده ی اصفیاء، سلطان خراسان، علی ابن موسی الرضا شد و چند وقت دیگر تا در آن بارگاه می بود ملازمت می کرد و به تلاوت مشغول می بود تا عاقبت به فیض ها رسید و مقصود کلی یافت. (تایبادی، ص64)

جامی در شواهدالنبوه نیز پس از شرح حال مختصری از حضرت رضا(رض) به ذکر 14 کرامت از آن حضرت پرداخته و قصیده دعبل را که در مدح آن حضرت است نوشته و توضیحاتی داده است. (جامی، 1379ش، 384) جامی سپس شرح حال دیگر امامان شیعه، امام محمدتقی(رض) تا امام حسن عسکری(رض) را به همان شیوه ادامه داده است.

چ: حضرت مهدی

یکی از مضامین موجود در آثار جامی، ظلم ستیزی و مواجهه ی او با ظالمان است که متأسفانه در پژوهش های محققانی که آثار جامی را بررسی کرده اند، مغفول مانده است. علاوه بر آن، عدالت خواهی و آرمان گرایی او در آثارش موج می زند که نتیجه ی مناعت طبع و قناعت اوست. ما در این مقاله درصدد آن نیستیم که خصلت های مذکور را در آثار منظوم و منثور او اثبات کنیم، زیرا موضوع مقاله نیست و ما را از بحث اصلی دور می کند، بلکه فقط برای نمونه، موردی را ذکر می کنیم و نکاتی را شرح می دهیم:

جامی در سبحه الابرار، پس از حمد و ستایش پیامبر(ص) از آن مقام گرامی می خواهد که برای نابودی ظالمان، منجی ای را که از سلاله ی پاک نبوی است، ظاهر فرماید:

ای قمر طلعت مکی مطلع

مدنی مهد یمانی بُرقع

گر برآری به شفاعت نفسی

بگشاید گِره از کار کسی

دستت از بُرد یمن بیرون آر

کف زجلباب کفن بیرون آر

طاق محراب، تهی کن ز خسان

سرش از فخر به کیوان برسان…

(جامی، 1378، ج1، ص 564)

وی نیز بر اساس روایتی از اهل سنت معتقد است در آخرالزمان، شخصی به نام مهدی ظهور می کند و تنها با ظهور او، ستمگران نابود می شوند؛ ظالمانی که چند صباحی، قدرت پیداکرده اند و به مردم، ستم می کنند. در صحیح ترمذی آمده است: «پیامبر(ص) فرمودند اگر از دنیا فقط یک روز مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می کند تا این که مردی از اهل بیت من(از نسل حسن یاحسین) اسمش مانند اسم من و اسم پدرش مانند اسم پدر من (محمدبن عبدالله) می آید تا زمین را که پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد کند.» (ترمذی ، ج2، ص494)

پنجه ور کن اسداللهی را

پوست بر کن دو سه روباهی را

ظالمان را پی کاری بنشان

آبشان ریز و غباری بنشان

تاج مُلک از سر دونان بِرُبای

تخت دولت ز زبونان بِرُبای

(جامی، 1378ش، ج1، ص 566)

و در ابیات بعدی، مولانا جامی از روح پیامبر گرامی(ص) استدعا دارد مهدی را به نمایندگی و ولایتعهدی خویش برای از بین بردن ظلم و بسط عدل در زمین قائم فرماید:

ساعد کج رقمان ساز قلم

زن از آن قاعده راست قلم

بی رهان را حشر بیم فرست

راهدانی به هر اقلیم فرست

تازه کن عهد نکو عهدی را

ده ولیعهدی خود مهدی را

جالب تر از آن، جامی شاعری فرهیخته و آگاه نسبت به مسایل آخرالزمان و ظهور حضرت مهدی موعود است و می داند که حضرت از مکه، ظهور می کند:

عَلَمش بر حرم بطحا زن

تیغ قهرش به سر اعدا زن

مهد عیسی ز سر چرخ برین

گستران در ستم آّباد زمین

بار دجال وشان بر خر نِه

به بیابان عدم سَر دَر دِه

(همان، ص 566)

وی در پایان، درخواست شفاعت دارد و خود را در برابر پیامبر(ص)، بنده و غلام می داند. جامی اعتراف می کند که طاعت و بندگی او ارزشی ندارد و فقط امید شفاعت دارد:

عاصیان بی سر و سامان تو اند

دست امید به دامان تواند

خاصه جامی که کمین، بنده توست

چشم گریان به شکر خندۀ توست

بهره ای نیست ز طاعت و ریش

لب بجنبان به شفاعت گریش

(همان، ص 566)

در شواهدالنبوه نیز پس از شرح حال مختصری از حضرت مهدی به احادیثی اشاره می کند که در کتب اهل سنت درباره او نوشته شده است و در ادامه، نظر ابن عربی و علاءالدوله را در مورد امام نوشته است. سال ها پیش استاد محمود فرخ، مثنوی ای را در یکی از نسخه های خطی یافته بود که به نام دوازده امام جامی ذکر شده بود و آن مثنوی در یکی از نشریات کشور چاپ شد. ایشان در این مورد نوشته است: «در جُنگی خطی به نام بیاض الله وردی بیک که در سال هزار و هفتاد و پنج هجری قمری تالیف و نوشته شده و از دوست دانشمند فقیدی از اهل سنت به یادگار دارم، مثنوی ای به نام دوازده امام مولانا عبدالرحمان جامی ثبت است که در جایی ندیده ام.» (فرخ، 1339ش، ص 23) چند بیت از آن مثنوی چنین است:

چون که علی داشت به خاک انتساب

کنیت او کرد نبی، بوتراب

وه که ازین خاک چه گل ها دمید

نکهت فردوس از آن ها وزید

گلشن گردون و ریاض بهشت

در بر آن روضه نمایند زشت

سُنبل و گُل را به چمن زیب و زین

موی حسن داده و روی حسین

کی مَه و خورشید به چرخ کهن

بوده به خوبیّ حسین و حسن

آن دو نهالند که تا روز دین

بارورند از گُل و از یاسمین

(همان، ص 24)

اما شاعر اصلی این مثنوی، محی الدین لاری است. وی در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم زندگی می کرد و از شاگردان ملا جلال الدین دوانی (متوفی902 یا 907ه.ق) بود. او مثنوی ای را به نام فتوح الحرمین در بازگشت از سفر حج سرود. تذکره نویسان، سال درگذشت او را بین سال های 930 تا 933 ثبت کرده اند. مثنوی مزبور در فتوح الحرمین آمده است. چند بیت دیگر از آن مثنوی عبارت است از:

هر دم از آن باغ بری می رسید

تازه تر از تازه تری می رسید

آن که ببرد از دل اغیار بیم

کاظم غیظ است به خلق کریم

باز دمید از چمن او گُلی

کآمده روح القدسش بلبلی

خاک خراسان شد ازو مشکبو

خلق به بویش همه در جست و جو

دم چه زنم از صفت بی حدش

داده پیمبر خبر از مشهدش

خُلق محمّد کرم مرتضی

هر دو عیان کرد علیّ رضا

(لاری، 1366ش، صص31- 32)

نتیجه گیری

عشق و عاطفه ، همواره یکی از مضامین باارزش شعرفارسی قلمداد شده است . عشقی که خداوند در نهاد همۀ انسان ها به امانت گذاشته است . انسان های اندیشمندی که عشق واقعی را با خرد جمعی گره زده اند و معشوق ازلی را ، جان مایۀ آثار هنری و ادبی خویش قرار داده اند توانسته اند در کنار تحمیدیه های زیبا ، به نعت پیامبر و منقبت اولیای خدا بپردازند .

عبدالرحمان جامی ، شاعر فرهیخته و آزاد اندیشی است که علی رغم خلق آثار ادبی از مودت و دوستی خاندان پیامبر غافل نبوده و عاشقانه و خردمندانه ، توانسته احساسات خود را بیان کند . با تامل در آثار او ، نه تنها شیفتگی و دلدادگیش به خاندان پیامبر هویدا می شود که کوشش کرده است فضایل و مناقب آن ها را در خلال سروده هایش بیان کند . به همین دلیل ، گاهی قصایدی جدا در منقبت آنان سروده و گاهی در قالب یک حکایت به فضیلت های اخلاقی آن ها اشاره کرده است .

مراجع

منابع

ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، تحقیق مجتبی عراقی، قم، موسسه سیدالشهدا، 1403ق.
انصاری، عبدالله، طبقات الصوفیه، تصحیح محمدسرور مولایی، توس، 1361ش.
ترمذی، محمد بن عیسی ابو عیسی، صحیح، لاهور، انتشارات مکتب رحمانیه، بی تا.
جامی، نورالدین عبدالرحمان، مثنوی هفت اورنگ، تصحیح جابلقا دادعلی شاه، جلد 1و2، میراث مکتوب، 1378ش.
________________ ، دیوان جامی، تصحیح محمدروشن، انتشارت نگاه، 1389ش.
________________، شواهدالنبوه، تصحیح سیدحسن امین، میرکسری، 1379ش.
________________، منشات جامی، تصحیح عبدالعلی نوراحراری، تربت جام، انتشارات شیخ الاسلام 1383ش.
داداش نژاد، منصور، «زندگانی دوازده امام(ع) در کتاب شواهد النبوه جامی» تاریخ و فرهنگ، شماره 87، 1390ش.
دامادی، سید محمد، شرح بر ترکیب بند جمال الدین محمد عبدالرزاق در ستایش رسول اکرم، موسسه دانشگاه تهران، 1368ش.
الزیموسی، وداد، حضرت محمد(ص) در اشعار عرفانی جامی، نامه پارسی، شماره 1، 1384ش.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج 4، چاپ سوم، انتشارات فردوسی، 1364ش.
ظهیری، عباس، «تحلیلی درباره شخصیت فرزدق و قصیده میمیه او»، کیهان اندیشه ، آذر و دی، شماره 51، 1372ش.
عفیفی، رحیم، فرهنگ نامه شعری، سروش، 1376ش.
فرخ، سیدمحمود، « مثنوی دوازده امام جامی » نامه آستان قدس، شماره 2، 1339ش.
فرخی، محدثه، «جامی و حب اهل بیت» گوی بیان، مجموعه مقاله های دهمین همایش بین المللی ترویج زبان و ادب فارسی، جلد 7، اردبیل، دانشگاه محقق اردبیلی، 1394ش.
فیاض انوش، ابوالحسن، «هرات دوره تیموری» کیهان فرهنگی، شماره 138، 1376ش.
گوشه گیر، علاءالدین، مقامات تایبادی، دزفول، نشرافهام، 1382ش.
لاری، محیی الدین، فتوح الحرمین، تصحیح علی محدث، انتشارات اطلاعات، 1366ش.
مهدوی دامغانی، محمود، «نگاهی به قصیده عبدالرحمان جامی در ستایش امیرالمومنین(ع)»، فصلنامه تخصصی ادبیات فارسی دانشگاه آزاد مشهد، شماره 17، 1387ش.
ناصری، عبدالمجید، امام علی(ع) و تشیع در کلام جامی، معرفت، شماره40، 1380ش.

نظامی باخرزی، عبدالواسع، مقامات جامی، تصحیح نجیب مایل هروی، نشرنی، 1371ش.

نویسنده:

احمد احمدی یزدی: نویسنده و مدرس زبان و ادبیات فارسی – از اهل سنت

فصلنامه حبل المتین شماره 16

انتهای متن/

درباره ی

همچنین ببینید

رمضان رنگ مناجات با خدا را به تصویر می کشد

به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از همدان؛ ماه رمضان، ماه آگاهی بیشتر از حقایق …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *